تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
و مقامى بزرگ يافت ، و نيكىها و دهش‌هايش زياد شد ، و مورد پسند و دوستى مردم قرار گرفت . عضد الدّين مردى با سخاوت و دهش و بزرگوار بود . گويند وى هيچگاه كمتر از هزار دينار شكر براى مصرف خانه‌اش خريدارى نمىكرد . يكى از غلامان عضد الدّين نقل كرده گويد : زمانى عضد الدّين به هزار دينار نيازمند شد ، و نمىخواست آن را از فرزندان و بستگان خود وام بگيرد ، چون با من انس داشت به من گفت : اى فرزند من به هزار دينار نيازمندم و پس از چند روز آن را به تو برمىگردانم . گفتم : سمعا و طاعه اى سرور من ، سپس رفته پنج هزار دينار برايش آوردم و گفتم : مولاى من به خدا سوگند اين از ناحيهء تو نصيب من شده است ، هر چه مىخواهى بردار . عضد الدّين ساعتى سر فرو افكند و سپس گفت : به خدا سوگند يك حبّه از آن هم برنمىدارم ، آن را بردار و برو ، و اين شعر را خواند :
و الصّاحب المتبوع يقبح ان يرى * متتبّعا ما فى يدى اتباعه
« زشت است كه ديده شود مهترى به دست زيردستانش چشم دوخته است » . عضد الدّين در وزارت دوّم تا پايان مدّت وزارت همواره كارش بر پايهء درستى بود ، سپس از خليفه خواست كه به حجّ برود ، خليفه نيز به دو اذن داد . عضد الدّين براى آن سفر چندان تجهيزات فراهم كرد كه هرگز مانند آن ديده نشده بود ، سپس در حالى كه ارباب دولت جملگى پيشاپيش او روان بودند از دجله عبور كرده به جانب غربى بغداد رفت تا به حلّه و كوفه ، و از آن جا به مكّه رهسپار شود . هنگامى كه عضد الدّين به محلّهء قطفتا [ 1 ] رسيد مردى پيش آمده گفت : اى مولانا ستمديده‌ام ! ستمديده‌ام ! و نامه‌اى به دست وزير داد ، هنگامى
هامش
[ ( 1 - ) ] محلهء قطفتا : محله‌اى است بزرگ در جانب غربى بغداد ، و قبر معروف كرخى در آن جا واقع است . ياقوت : معجم البلدان .