قدر كه شاخههاى آن پراكنده شد گروهى پادشاهان از ايشان به وجود خواهند آمد . بويه گفت : شرم نمىكنى ما را مسخره مىنمايى ؟ من مردى تنگدست و پريشانم ، و فرزندانم جملگى فقير و نيازمندند ، اينان كجا و پادشاهى كجا ؟ منجّم گفت : كنون تاريخ ولادت هر يك از فرزندان خود را برايم بگو ، بويه نيز تاريخ ولادت هر يك به دو گفت ، منجّم لحظهاى در اسطرلاب و تقويمهاى خود نگريست ، سپس برخاسته دست عماد الدّوله ابو الحسن علىّ را بوسيد و گفت :
به خدا سوگند اين بر تمام بلاد سلطنت مىكند ، و پس از وى اين و دست برادرش ابو علىّ حسن را گرفت . ابو شجاع بويه از گفتار منجّم به خشم آمد و به فرزندانش گفت : برخيزيد و پس گردن او زنيد كه سخت ما را مسخره نموده است ، ايشان نيز برخاسته همچنان پس گردن او مىزدند و ما مىخنديديم . سپس منجّم گفت :
بزنيد بيم ندارم ، هر گاه به پادشاهى رسيديد گفتار مرا به ياد خواهيد آورد ، ابو شجاع نيز ده درهم به منجّم داد و منجّم پى كار خود رفت .
و امّا ترقّى و پيشرفت فرزندان ابو شجاع بويه از وقتى شروع شد كه در زىّ سپاهيان درآمده به لشكريان پيوستند ، و همواره خدمت يكايك سلاطين ايران را گزيده از حالى به حالى منتقل شدند ، تا آنكه عماد الدّوله ترقّى كرد ، و از طرف مرداويج ديلمى والى كرج [ 1 ] گرديد ، سپس از آن جا به جاى ديگر منتقل شد تا سرانجام قسمتى از سرزمين فارس را تصرّف كرد ، آنگاه كشورش وسعت يافت و به راضى باللّه خليفهء عبّاسى نامه نوشت ، و از وى خواست كليّهء بلاد فارس را تيول وى كند ، و خلعت و منشور سلطنت را به دو ارزانى دارد ، و او نيز در هر سال پس از كسر مخارج و نفقات مبلغ هشتصد ميليون درهم به دار الخلافه بفرستد . راضى نيز خلعت و
هامش
[ ( 1 - ) ] كرج : شهرى بوده نزديك همدان ، داراى روستاهاى زياد و آباد ، ابو دلف عجلى آن را بنا كرده است ( در حوالى اراك كنونى بوده ) ياقوت . معجم البلدان .