تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
وى كارها رو به اختلال و پريشانى نهاد ، و عبيد اللّه مصادره و عزل شد . سپس در سال سيصد و دوازده درگذشت .

وزارت ابو العباس احمد بن عبيد اللّه بن احمد بن خصيب

ابو العبّاس داراى ادبى نيكو و عقلى رسا و خطّى زيبا ، و هم بليغ بود . همواره در سخنان خود اشعار نغز و اخبار جالب مىگنجانيد . آنچه سبب وزارت او شد امرى شگفت بود ، و آن اين بود كه ابو العبّاس پيوسته با اطرافيان مقتدر ملاطفت مىنمود ، و دوستى ايشان را جلب كرده به آنها هديه مىداد ، آنان نيز ابو العبّاس را دوست مىداشتند ، و همواره از وى جانبدارى مىكردند . و او را نزد مقتدر وصف مىنمودند ، تا آنكه چنين روى داد كه در يكى از نقاط مملكت رخنه‌اى پديد آمد ، و مقتدر لشكرى فراهم آورد و آن را به فرماندهى يكى از امراى خود بدانجا فرستاد . مقتدر بسيار ميل داشت كه از اخبار آن لشكر آگاه شود ، ازينرو ابو العبّاس چند كبوتر نامه‌بر به شخصى كه مورد اعتمادش بود داد ، و او را همراه لشكر مقتدر فرستاد و به دو گفت : هر روز چند كبوتر پرواز ده ، و اخبار لشكر را ساعت بساعت به من برسان ، ازينرو اخبار لشكر مقتدر پيوسته براى ابو العبّاس مىرسيد ، و او نيز ساعت بساعت آن را به مقتدر عرضه مىداشت . و مقتدر بدين وسيله به همهء امور سپاه آگاه مىشد ، تا آنكه از كار ابو العبّاس تعجّب كرد و پرسيد : ابو العبّاس اخبار سپاه ما را از كجا به دست مىآورد ؟ اطرافيان مقتدر وى را از چگونگى امر آگاه كردند و به دو گفتند : كسى كه هيچ گونه سودى در اين كار ندارد و براى كسب اخبار چنين كوشش مىكند ، اگر وزير شود چه خواهد كرد ؟ ! مقتدر نيز وى را به وزارت برگزيد . گويند ابو العبّاس احمد بن عبيد اللّه مردى با عفت بود ، و از مال سلطان پرهيز مىكرد ، و گرد خيانت نمىگشت ، و امانت را از نظر دور نمىداشت ، ولى رفته رفته كارش به ناتوانى كشيد ، و « سيّده » مادر مقتدر از وى