ايشان پرداخت . از جمله آنكه در كنار بعض راهها جايى را مىكند و مشكى آب در آن مىنهاد ، و جاى ديگر را كنده غذا در آن مىگذاشت و آن را پنهان مىنمود ، سپس با اصحاب و مريدان خود از آن راه عبور مىكرد ، و چون همراهانش براى نوشيدن و وضو ساختن نيازمند به آب مىشدند ، و يا گرسنگى ايشان را فرا مىگرفت ، حلّاج در همان نقطهاى كه مشك آب يا غذا را پنهان كرده بود آمده با عصاى خويش آنجا را مىكند ، و مشك آب را بيرون مىكشيد ، و مريدانش از آن مىنوشيدند و وضو مىساختند . همچنين جايى را كه غذا در آن پنهان بود مىكند و غذا را از درون زمين بيرون مىآورد ، و بدين وسيله به مريدان و اصحاب خويش وانمود مىكرد كه عمل وى از كرامات اولياست .
نيز حلّاج ميوه را ذخيره و نگاهدارى مىكرد ، و آن را در غير فصلش بيرون آورده به مردم نشان مىداد ، ازينرو مردم شيفتهء وى شدند .
حلّاج همواره از سخنان صوفيّه گفتگو مىكرد ، و آن را با حلول محض كه دم زدن به آن هرگز روا نبود درهم مىآميخت .
حلّاج را اشعارى بود كه از آن جمله است :
حبيبى غير منسوب * الى شىء من الحيف
سقانى مثلما يشرب * فعل الضّيف بالضّيف
فلمّا دارت الكأس * دعا بالنّطع و السّيف
كذا من يشرب الرّاح * مع التنيّن فى الصّيف
4 « دوست من با هيچگونه ناروايى سر و كار ندارد . از آنچه خود مىنوشد به من نوشانيد مانند رفتار مهمان با مهمان . چون جام به گردش آمد نطع و شمشير خواست . آرى چنين است حال كسى كه در تابستان با اژدها مىگسارى مىكند » .
بدين گونه دلبستگى مردم و ميل ايشان به حلّاج فزونى يافت ، چندان كه