تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
ولى گفتار اوّل صحيح‌تر است ، و شكّى نيست كه متوكّل از خاندان على ( ع ) بسيار روىگردان بود ، و پسرش به سبب غيرت و حميّتى كه داشت متوكّل را به قتل رسانيد .

شرح كشته شدن متوكل به طور اختصار :

ميان متوكل و پسرش منتصر همواره دورى و دشمنى وجود داشت ، و هيچيك از آنها ديگرى را دوست نميداشتند و در پى آزار يك ديگر بودند ، تا آنكه منتصر با گروهى از امرا دربارهء كشتن متوكّل و فتح بن خاقان كه بزرگترين و فاضل‌ترين امراى وى بود اتّفاق نمودند و در حالى كه متوكّل به نوشيدن شراب مشغول بود بر سر او ريخته او و فتح بن خاقان را از دم شمشير گذراندند ، و سپس چنين شايع كردند كه متوكّل را فتح بن خاقان كشت ، و ايشان نيز فتح را به سبب آن به قتل رساندند . پس از آن منتصر به كرسى خلافت نشست . اين در سال دويست و چهل و هفت بود .

شرح چگونگى وزارت در دوران متوكل :

چون با متوكّل بيعت شد وى چندى محمّد بن عبد الملك زيّات را به وزارت خود واداشت ، سپس بر او خشمناك شد ، و چنان كه شرحش گذشت وى را گرفت و به قتل رسانيد ، آنگاه يكى از نويسندگان خود را كه به دو « ابو الوزير » مىگفتند ، بدون آنكه وزيرش بنامد به سمت نويسندهء خود برگزيد . ابو الوزير مدتى كوتاه براى متوكّل نويسندگى كرد ، سپس متوكّل بر او خشمناك شده دويست هزار دينار از وى گرفت و از وزارت بركنارش كرد ، و جرجراى را به وزارت خويش برگزيد .

وزارت ابو جعفر محمد بن فضل جرجراى

وى پيرمردى ظريف و با ادب و عالم به غنا و موسيقى بود و در آن فنّ شهرت داشت ، ازينرو در دل متوكّل جاى گرفت ، و متوكّل او را مدّتى كم به وزارت خويش برگزيد