بود كه ابن زيّات را به قتل برساند آورد و به واثق داد ، واثق آن را پيش ابن زيّات انداخت و گفت : اين را بخوان ، چون ابن زيّات آن را خواند گفت : اى امير - المؤمنين من بندهاى بيش نيستم ، اگر بخواهى مرا عقوبت كنى فرمانت رواست ، و اگر سوگند خود را كفّاره دهى و دست از كشتن من بدارى براى تو مناسبتر است ، واثق گفت : به خدا سوگند من از كشتن تو صرف نظر نمىكنم ، جز براى آنكه مىترسم دولت از وجود كسانى مانند تو تهى شود ، و كفّارهء سوگندى را كه ياد كردهام خواهم داد ، زيرا عوض مال را مىتوانم يافت ، ولى عوض تو را هرگز به دست نخواهم آورد ، سپس كفّارهء سوگند خود را داد ، و محمّد بن عبد الملك را به وزارت خويش برگزيد ، و او را مقدّم داشته كليّهء امور را به وى تفويض كرد .
ابن زيّات شاعرى نغز گفتار بود ، از جمله اشعار وى اين چند بيت است كه در رثاى معتصم و مدح واثق گفته است :
قد قلت اذ غيّبوك و اصطفقت * عليك أيد بالماء و الطّين
اذهب فنعم المعين انت على ال * دّنيا و نعم المعين للدّين
لا يجبر اللّه امّة فقدت * مثلك الّا به مثل هارون
« هنگامى كه مردم تو را در زير خاك پنهان كرده دستهاى خاكآلود خود را تكاندند گفتم : برو كه تو دين و دنيا را نيكو ياورى بودى . خداوند شكست امّت را از فقدان تو جز به شخصى مانند هارون ( : واثق ) جبران نخواهد كرد » .
محمّد بن عبد الملك در تمام مدّت خلافت واثق در وزارت او باقى بود ، و واثق تا زنده بود كسى جز او را به وزارت خويش برنگزيد ، و چون متوكّل برادر واثق به خلافت رسيد محمّد بن عبد الملك را گرفته به قتل رسانيد . گويند ابن زيّات تنورى از آهن ساخته درون آن ميخهايى قرار داده بود تا هر گاه خواست كسى را شكنجه كند وى را در آن بيندازد ، از قضا خود ابن زيّات اوّلين كسى بود كه وى