تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
به مأمون گفتند : دعبل شاعر تو را هجو كرده است . گفت : كسى كه ابو عبّاد را هجو كند چگونه مرا هجو نخواهد كرد ؟ و معنى سخن مأمون اين است كه : كسى كه به هجو ابو عبّاد با آن تندى و سبكى و ديوانگىاى كه در اوست بپردازد چگونه مرا با بردبارى و گذشتى كه دارم هجو نمىكند ؟ ابو عبّاد بسيار تندخو بود و زود به خشم مىآمد ، و بسا اتّفاق مىافتاد نسبت به شخصى كه نزدش بود خشمگين مىشد ، و دوات را برداشته به سوى او پرتاب مىكرد و دشنام‌هاى زشت به دو مىداد . روزى غالبى شاعر بر ابو عبّاد وارد شده اين اشعار را انشاد كرد .
لمّا انخنا بالوزير ركابنا * مستعصمين بجوده اعطانا ثبتت رحى ملك الامام بثابت * و افاض فينا العدل و الاحسانا يقرى الوفود طلاقة و سماحة * و النّاكثين مهنّدا و سنانا من لم يزل للنّاس غيثا ممرعا * متخرّقا فى جوده معوانا
« چون نزد وزير فرود آمديم و به دامن بخشش وى چنگ زديم ما را بهره‌مند كرد . كنون آسياى فرمانروايى خليفه به وجود وزير پا برجا و در گردش است و ما از عدل و احسان او برخورداريم . وى ميهمانان را با خوشرويى و جوانمردى ، و پيمان‌شكنان را با نيزه و شمشير پذيرايى مىكند . وزير پيوسته براى مردم چون بارانى پربركت و در جود و بخشش گشاده دست و مددكار خلق است » . چون غالبى به كلمهء : « فى جوده » رسيد باز ايستاد و زبانش به لكنت افتاد ، و چندين مرتبه كلمهء فى جوده را تكرار كرد تا آنكه ابو عبّاد به تنگ آمده خشمناك شد و گفت : اى مرد بگو : قرنانا ، يا صفعانا ، و ما را خلاص كن . در اين وقت همهء كسانى كه در مجلس وى بودند به خنده افتادند ، و خشم ابو عبّاد فرو نشست و با مردم خنديد
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 315 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )