روزى مأمون به دو گفت حسن بن سهل خانهنشين شده است ، و من در صددم تو را به وزارت برگزينم . احمد از قبول وزارت پهلو تهى كرد و به مأمون گفت : اى امير المؤمنين مرا از اينكه وزير بنامى معاف دار ، ولى تكاليف مربوط به آن را از من بخواه ، و براى من در ميان مردم مقامى برگزين كه بدان وسيله دوست به من اميدوار و دشمن بيمناك باشد ، زيرا پس از هر غايتى آفتى است ! مأمون از پاسخ احمد بن ابى خالد خوشش آمده گفت : ناچار بايد بپذيرى و سپس او را به وزارت برگزيد .
هنگامى كه مأمون مىخواست طاهر بن حسين را والى خراسان كند با احمد بن ابى خالد در اين باره مشورت نمود ، احمد رأى مأمون را تصويب كرد ، ولى مأمون به دو گفت : مىترسم طاهر بن حسين طريق بىوفايى را پيش گيرد ، و مرا خلع نموده از طاعتم سرپيچى كند ، احمد گفت : من خود عهدهدار هر پيشآمدى هستم ، مأمون نيز طاهر بن حسين را والى خراسان كرد . چون مدّتى گذشت مأمون در پارهاى از امور بر طاهر خرده گرفت ، و نامهاى به دو نوشته تهديدش كرد ، طاهر نيز نامهء مأمون را با درشتى پاسخ داد ، و سپس نام او را در سه جمعه از خطبه انداخت ، چون خبر آن به مأمون رسيد احمد بن ابى خالد را خوانده به دو گفت : تو مرا وادار كردى كه طاهر را به ولايت خراسان برگزينم ، و هم ضامن رفتار و كردارش شدى كنون ببين چگونه نام مرا از خطبه انداخته از طاعت من سرپيچى كرده است ، به خدا سوگند اگر چارهاى نينديشى ، و همانطور كه كار را به فساد كشاندى اصلاح نكنى گردنت را خواهم زد ! احمد بن ابى خالد گفت : اى امير المؤمنين دل خوش دار كه روزى چند نخواهد گذشت كه بريد خبر هلاكت وى را برايت خواهد آورد . آنگاه احمد هدايايى كه كامههاى مسموم در ميان آن بود براى طاهر فرستاد ، و چون طاهر كامه را
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٣١١