تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
« گويى حباب‌هاى ريز و درشت آن شراب ريگ‌هايى از مرواريد است كه در زمينى از طلا ريخته است » . گويند شخصى بر در خانهء حسن بن سهل آمده از وى درخواست صله و نيكى كرد ، حسن بن سهل به علّت آنكه مشغول كار خود بود به دو توجّهى نكرد ، آن شخص به حسن نوشت :
المال و العقل ممّا يستعان به * على المقام بابواب السّلاطين و انت تعلم انّى منهما عطل * اذا تامّلتنى يا ابن الدّهاقين أما تدلّك اثوابى على عدمى * و الوجه انّى رئيس فى المجانين و اللّه يعلم ما للملك من رجل * سواك يصلح للدّنيا و للدّين
« مال و خرد از چيزهايى است كه به وسيلهء آن به درگاه سلاطين مىتوان راه يافت . اى بزرگ‌زاده اگر نيك بنگرى خواهى دانست كه من از آن دو بى بهره‌ام . آخر از جامه‌هاى من به تهىدستى من پى ببر ، و از روى من تشخيص بده كه من رئيس ديوانگانم . اى حسن خدا مىداند كسى جز تو شايسته نيست كه در دين و دنيا فرمانروايى كند » . حسن بن سهل نيز فرمان داد ده هزار دينار به او بدهند ، و در زير نامه‌اش نوشت :
اعجلتنا فأتاك عاجل برّنا * قلّا ، و لو انظرتنا لم يقلل فخد القليل و كن كأنّك لم تسل * و نكون نحن كأنّنا لم نسأل
« ما را به شتاب واداشتى از اين رو اندكى از نيكى ما به تو رسيد ، و اگر مهلت مىدادى چنين نمىشد . كنون اين اندك را درياب و چنين تصوّر كن كه اصلا تقاضايى نكرده‌اى ، ما نيز چنين مىپنداريم كه اصلا درخواستى از ما نشده است » . حسن بن سهل نزد مأمون مقامى بس عظيم داشت ، و مأمون شيفتهء مصاحبت و