تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
و بسطتها للغنى * و سطوتها للأجل
« فضل بن سهل را دستى است كه همتا ندارد . درونش براى بذل و بخشش و برونش براى بوسيدن است . چون گشوده مىشود توانگر مىكند . و چون بالا مىرود اجل فرا مىرسد » .

وزارت حسن بن سهل

مأمون پس از فضل بن سهل برادرش حسن بن سهل را به وزارت برگزيد ، و چون فضل را كشته بود حسن بن سهل را مورد توجّه قرار داد ، و از اين راه تلافى نمود ، و سپس با پوران دختر وى زناشويى كرد . و براى اين منظور خود و خويشان و اصحاب و امرا و سپاهيانش جملگى به « فم الصّلح » در واسط رهسپار شدند . حسن بن سهل نيز در مهمانى و پذيرايى ايشان كوشش فراوان به خرج داد ، و چندان اموال صرف نمود و مرواريد نثار كرد كه نهايت نداشت . حسن بن سهل در آن مهمانى گوىهايى از عنبر ساخته در وسط هر يك از آنها رقعه‌اى نهاد كه نام ديهى از دهكده‌هايش در آن نوشته شده بود ، سپس آن گوىها را نثار كرد ، و هر كس از آن گوىها به دستش مىافتاد آن را مىگشود ، و مزرعه‌اى را كه نامش در رقعه نوشته شده بود تصرّف مىكرد . مهمانى حسن بن سهل در تجمّل و فراوانى چندان با اهميّت بود كه از حدّ تجاوز كرده بود ، تا جايى كه مأمون دربارهء آن حسن بن سهل را به اسراف نسبت داد . گويند : كليّهء هزينهء مهمانى فم الصّلح به پنجاه ميليون درهم بالغ شد . در آن مهمانى حسن بن سهل براى مأمون حصيرى زربفت گسترد كه هزار دانهء مرواريد درشت بر آن نصب شده بود ، چون مأمون آن را ديد گفت : خدا ابو نواس را بكشد ! گويا اين مجلس ما را ديده بود كه گفته است :
كأنّ صغرى و كبرى من فقاقعها * حصباء درّ على ارض من الذّهب