اين باره نوشته شد ، و گواهان بدان گواهى دادند ، و نسخههايى از آن به شهرها فرستاده شد ، و يكى از آن نسخهها را به كعبه آويختند ، و خلاصه رشيد آنچه مىتوانست در استوار نمودن بيعت مذكور كوشش كرد . چون رشيد در طوس درگذشت مأمون با گروهى از بزرگان امراى لشكر ، و همچنين وزيرش فضل بن سهل در خراسان حضور داشتند ، و امين در بغداد بود ، ولى فضل بن ربيع وزير هارون الرّشيد با وى در طوس بود .
چون رشيد درگذشت طبق وصيّت وى آنچه در لشكرگاهش بود به مأمون تعلّق گرفت ، ليكن فضل بن ربيع آنها را جمع كرده به بغداد برد ، سپس امين وى را به وزارت برگزيد ، و خود به خوشگذرانى و معاشرت با مسخرگان اشتغال ورزيد .
در اين وقت فضل بن سهل وزير مأمون به مأمون اشارت كرد كه به خوش رفتارى بپردازد ، و اظهار ورع و دين كند ، مأمون نيز سيرهاى نيكو در پيش گرفت ، و امراى لشكر و مردم خراسان را به سوى خود جلب كرد ، و رفته رفته كار بدان جا كشيد كه هر گاه امين حركتى خفيف مىكرد ، مأمون در مقابل وى به جنبشى سخت مىپرداخت .
سپس دشمنى ميان آن دو نفر آشكار شد ، چندانكه فضل بن ربيع و ديگران امين را تشويق كردند كه برادرش مأمون را خلع كند ، و براى پسرش موسى بيعت بگيرد .
وى نيز مأمون را خلع كرد و براى پسرش موسى بيعت گرفت ، و او را « النّاطق بالحقّ » ناميد . بدين سبب آتش فتنه ميان امين و مأمون در بغداد افروخته شد ، و سرانجام با كشته شدن امين شعلهء آن فرو نشست .
شرح فتنهء بين امين و مأمون :
فضل بن ربيع وزير امين از كارى كه هنگام