مرگ رشيد در طوس مرتكب شد ، يعنى گردآورى آنچه در لشكرگاه رشيد بود و بردن آن به بغداد نزد امين ، با آنكه رشيد وصيّت كرده بود آن را تسليم مأمون كنند ، بسيار از مأمون بيمناك بود ، و مىترسيد اگر مأمون به خلافت برسد وى را به سبب آن كار مجازات كند ، ازينرو امين را در خلع مأمون و بيعت گرفتن براى پسرش موسى همواره تشجيع مىكرد . از قضا گروهى ديگر نيز در اين باره با فضل متّفق بودند ، امين نيز تسليم گفتار ايشان شد ، و سپس با عقلاى اصحاب خويش در اين باره مشورت نمود ، ولى ايشان وى را از آن كار نهى كردند ، و عاقبت جور و ستم و پيمانشكنى را به دو گوشزد نمودند ، و او را از ارتكاب آن كار برحذر داشته به دو گفتند : امراى لشكر خود را به موضوع خلع و پيمانشكنى هرگز جرأت مده ، زيرا ممكن است ايشان روزى با تو نيز همين كار را بكنند ، ولى امين اعتنايى به گفتار ايشان ننمود ، و از رأى فضل بن ربيع پيروى كرد ، و به گول زدن مأمون و دعوت او به بغداد اقدام نمود ، ولى مأمون فريب نخورد و به دو نوشت كه از آمدن به بغداد معذور است .
بدين ترتيب مكاتبات و مبادلهء نامه همواره بين ايشان برقرار بود ، تا آنكه مأمون رام شد ، و عزم آن نمود كه خود را خلع كند ، و به موسى بن امين دست بيعت دهد . در اين وقت وزيرش فضل بن سهل وى را از آن كار بازداشت ، و ضمانت كرد كه او را به خلافت برساند و گفت : اين كار به عهدهء من ، ولى مأمون همچنان امتناع مىكرد ، و قصد خلع خود را داشت ، تا آنكه فضل بن سهل به پا خاست و كارهاى مأمون را عهدهدار شد ، و مردم را به سوى او جلب كرد ، و با هوشيارى كامل سرحدّات و امور را زير نظر گرفت .
بدين سبب دشمنى ميان دو برادر يعنى امين و مأمون شدّت يافت ، و در هر گونه مراوده ميان دو طرف از بغداد تا خراسان بسته شد ، و نامهها بين خراسان و بغداد
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٩٣