نيكبختىها را بدان بخشيد ، از اين رو يحيى و فرزندانش مانند اختران تابناك ، درياهاى مملوّ از آب ، و سيلهاى خروشان ، و بارانهاى تند بودند . بازار ادب نزدشان رواج داشت ، و مردم محترم پيششان ارجمند بودند ، دنيا در روزگار ايشان آباد ، و ابّهت كشور آشكار بود ، پناه ستمديدگان بودند و پشتيبان بىپناهان .
ابو نواس شاعر دربارهء ايشان گويد :
سلام على الدنيا اذا ما فقدتم * بنى برمك من رائحين و غاد
« روزگار را بايد بدرود گفت اگر شما فرزندان برمك روزى از ميان برويد » .
وزارت يحيى بن خالد
چون رشيد به كرسى خلافت نشست يحيى بن خالد بن برمك را كه پيش از خلافت وى نويسنده و نايب و پيشكارش بود به وزارت برگزيد . يحيى بن خالد نيز به نحوى مطلوب بار گران دولت را بر دوش كشيد ، بدين معنى كه سرحدات را استوار و نابسامانىها را اصلاح و مالياتها را جمعآورى كرد ، و اطراف و نواحى كشور را آبادان ، و رونق خلافت را آشكار ساخت ، و همهء مهمات مملكت را به عهده گرفت . يحيى مردى نويسنده و بليغ و خردمند و اديب و راست كردار و درست رأى و خوش تدبير و مسلط بر امور خود و نيرومند در كارها و حليم و با وقار و عفيف و با هيبت بود ، وى در جود و كرم با تندبادها برابرى مىكرد ، و با هر زبان مورد ستايش قرار مىگرفت .
شاعرى دربارهء وى گويد :
لا ترانى مصافحا كف يحيى * انّنى ان فعلت ضيّعت مالى
لو يمسّ البخيل راحة يحيى * لسخت نفسه ببذل النوال
« نخواهى ديد كه من دست يحيى را در دست گيرم و اگر چنين كنم مالم را