تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
قسم ياد كند ، خداوند در عقوبت وى شتاب نمىكند . بلكه سوگند برائت ياد كن زيرا كه آن سوگندى عظيم است ، و آن چنين است كه شخص به زبان خود بگويد كه : از حول و قوّت خداوند بيزار است و در حول و قوّت خود قرار دارد اگر چنين و چنان باشد . چون زبيرى آن سوگند را شنيد ترس او را فرا گرفت و گفت : اين سوگند غريب چيست ؟ ! و از ياد كردن چنان سوگندى امتناع ورزيد ، رشيد گفت : چرا خوددارى مىكنى ؟ اگر در گفتار خود راستگو هستى پس چرا از اين سوگند مىترسى ؟ مرد زبيرى نيز بدان صورت سوگند ياد كرد ، ولى هنوز از مجلس هارون بيرون نرفته بود كه پايش سست شد و درگذشت . نيز نقل شده است كه آن روز به پايان نرسيده بود كه مرد زبيرى درگذشت . سپس او را به گورستان برده در قبر نهادند ، و به ريختن خاك روى او پرداختند ولى هر چه خاك رويش مىريختند خاك ناپديد مىشد و قبر پر نمىگشت ، لذا پى بردند كه اين امر نشانه‌اى آسمانى است ، آنگاه سقفى روى قبر زده پى كار خود رفتند . ابو فراس بن حمدان در اشعار ميميّهء خود بدين امر اشاره كرده گفته است :
يا جاهدا فى مساويهم يكتّمها * غدر الرّشيد بيحيى كيف ينكتم ذاق الزبيرىّ غبّ الحنث و انكشفت * عن ابن فاطمة الاقوال و التّهم
« اى كه در پنهان داشتن زشتىهاى ايشان كوشش مىكنى ، بىوفايى و مكر رشيد دربارهء يحيى چگونه پنهان مىماند . مرد زبيرى عاقبت سوگند دروغ را دريافت و حقيقت گفته‌ها و تهمت‌ها دربارهء فرزند فاطمه آشكار شد » . ليكن با ظهور چنان كرامتى بزرگ يحيى در زندان به وضع فجيعى به قتل رسيد . دولت رشيد از بهترين دولت‌ها بود ، و از حيث وقار و رونق و بركت و وسعت