تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
را پيش از اين ياد كرديم . هادى پس از ربيع ابراهيم بن دكوان را به وزارت برگزيد . وزارت ابراهيم بن دكوان حرّانى : ابراهيم در آغاز جوانى به هادى نزديك شد ، و پيوسته با معلّم هادى نزد وى آمد و شد مىكرد . ازينرو در دل هادى جاى گرفت و با وى مأنوس شد چندانكه هادى دورى او را نمىتوانست ديد ، ولى سخن‌چينان از ابراهيم نزد مهدى بدگويى كردند . از طرفى مهدى نيز دوستى و همنشينى فرزندش هادى را با ابراهيم ناپسند دانست ، و او را از اين كار نهى كرد ، ولى هادى توجهى ننمود ، سپس مهدى او را تهديد به قتل كرد ، با اين وصف هادى از ابراهيم دست برنداشت و رفته رفته بدگويى سخن‌چينان دربارهء ابراهيم زيادتر شد ، ازينرو مهدى فرستاده به هادى پيام داد كه ابراهيم حرّانى را نزد من بفرست و گر نه تو را از خلافت پس از خود خلع مىكنم ، هادى نيز ابراهيم را با يكى از خدمتگزاران خود در كمال احترام نزد مهدى فرستاد . ابراهيم هنگامى نزد مهدى فرا رسيد كه وى قصد شكار داشت . چون مهدى او را ديد گفت : اى ابراهيم به خدا سوگند تو را خواهم كشت . و اين سخن را سه بار تكرار كرد ! سپس دستور داد ابراهيم را نگاه دارند تا وى از شكار بازگردد ، ابراهيم نيز به تضرّع و راز و نياز به درگاه خداوند پرداخت ، و اتفاقا چنين پيش آمد كه مهدى - چنان كه شرحش گذشت - غذاى مسموم خورد و همان ساعت درگذشت ، و حرّانى رها شد ، و هادى به مسند خلافت نشست . و پس از اندك مدّتى حرّانى را به وزارت خويش برگزيد ، و زمانى چند طول نكشيد كه هادى درگذشت ، و روزگار او و وزرايش به سر آمد . پس از هادى برادرش هارون الرّشيد به خلافت رسيد .

خلافت هارون الرشيد

در سال صد و هفتاد با هارون الرّشيد به خلافت بيعت شد . رشيد از افاضل خلفا