تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ندارى كه با آن به رشتن بپردازى ؟ يا قرآنى كه به خواندن آن اشتغال ورزى ؟ يا خانه‌اى كه در ميان آن بنشينى ؟ به خدا سوگند اگر بشنوم يكى از امرا و خواصّ من بر در خانهء تو بايستد گردن او را زده اموالش را مصادره مىكنم ، و اگر اين كار را نكنم خويشى من با رسول خدا ( ص ) دروغ است . سپس به اطرافيانش گفت : كدام يك بهتريم من و مادرم ، يا شما و مادرهاى شما ؟ گفتند : تو و مادرت بهتريد ، گفت : كدام يك از شما دوست مىداريد كه مردان دربارهء مادرش گفتگو كنند و بگويند مادر فلان كس چه كارى كرد و چه رفتارى نمود ؟ گفتند : ما چنين چيزى را دوست نمىداريم ، هادى گفت : پس چرا نزد مادر من مىرويد و با وى گفتگو مىكنيد ؟ چون ايشان سخنان هادى را شنيدند از رفتن نزد مادر وى خوددارى كردند ، سپس هادى خوراكى مسمومى براى مادرش فرستاد ولى مادرش آن را نخورد ، بلكه وى مبادرت به كشتن هادى كرد . نيز بعضى گفته‌اند : سبب مرگ هادى اين بود كه وى عزم كرد برادرش هارون الرّشيد را خلع كند ، و براى فرزندش جعفر بيعت بگيرد ، خيزران كه هارون را بسيار دوست مىداشت بر جان وى ترسيد ، و هادى را به قتل رسانيد . هادى در سال صد و هفتاد درگذشت . آن شب كه هادى زندگى را بدرود گفت شبى بود كه خليفه‌اى از جهان رفت ، و خليفه‌اى بر مسند نشست ، و خليفه‌اى پا به جهان نهاد . ناگفته نماند كه نقل شده بود چنين شبى فرا خواهد رسيد . و خليفه‌اى كه درگذشت هادى بود و آن كه در شب مذكور بر سرير خلافت نشست هارون الرّشيد . و آن كه به دنيا آمد مأمون بود . شرح چگونگى وزارت در زمان هادى : چون با هادى به خلافت بيعت شد وى ربيع بن يونس را به وزارت برگزيد ، و شرح قسمتى جالب از سيره و نسب ربيع