ايوان دست كشيد و به خالد گفت : ما با تو هم رأى شديم . خالد به دو گفت : اى امير المؤمنين كنون رأى من بر اين است كه آن را خراب كنى تا مردم نگويند تو از خراب كردن بنايى كه ديگرى بر پا داشت عاجز ماندى ، ليكن منصور به دو توجّه نكرد و از خراب كردن ايوان صرف نظر نمود . در يكى از اعياد نوروز كه مردم هدايايى براى خالد آورده بودند ، و در ميان آن جامهايى از زر و سيم وجود داشت يكى از شعرا براى خالد نوشت :
ليت شعرى أ ما لنا منك حظّ * يا هدايا الوزير فى النّوروز
ما على خالد بن برمك فى الجو * د نوال ينيله بعزيز
ليت لى جام فضّة من هدايا * ه سوى ما به الامير مجيزى
انّما ابتغيه للعسل الممز * وج بالماء لا لبول العجوز
« اى هداياى وزير در نوروز آيا ما را از تو بهرهاى نيست ؟ براى خالد بن برمك در عالم جوانمردى اهميت ندارد كه چيز ارجمند را ببخشد ! كاش جز آنچه امير به من جايزه مىدهد جامى سيمين از هداياى وزير نيز نصيبم مىشد . من آن جام را براى عسل آميخته به آب مىخواهم نه براى بول عجوز ! » خالد نيز آنچه جام و ظرف سيمين و زرّين نزدش حاضر بود و مال هنگفتى به شمار مىآمد به آن شاعر بخشيد .
چون منصور عهدهدار خلافت شد خالد را همچنان در وزارت خويش برقرار ساخت ، و همواره او را گرامى مىداشت ، و طرف مشورت خويش قرار مىداد .
در اين جا وزارت وزراى سفّاح به پايان رسيد ، و سخن دربارهء دولت وى تمام شد . پس از سفّاح برادرش ابو جعفر منصور به خلافت رسيد .
خلافت ابو جعفر منصور
در سال صد و سى و شش با منصور بيعت شد .