تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
نزد خليفه باز مىگشت دوباره آن را در ساق چكمهء خود مىنهاد . يكى از خلفا نزد يكى از دانشمندان كس فرستاد تا با او به شب‌نشينى بپردازد ، چون فرستادهء خليفه نزد آن دانشمند آمد ديد وى نشسته اطرافش كتاب‌هايى چيده است و پيوسته در آنها مىنگرد . به دو گفت : امير المؤمنين تو را خواسته است ، دانشمند گفت : به امير المؤمنين بگو : گروهى از حكما نزد من‌اند ، و با آنها مشغول گفتگو هستم ، هر گاه فارغ شدم حضور خواهم يافت . فرستاده نزد خليفه بازگشت ، و سخن دانشمند را به دو گفت . خليفه گفت : شگفتا ! آن حكما چه كسانى بودند ؟ فرستاده گفت : اى امير المؤمنين به خدا سوگند هيچ كس نزدش نبود ، خليفه گفت : هم اكنون وى را در هر حال باشد حاضر كن . چون دانشمند حاضر شد ، خليفه به دو گفت : حكمايى كه نزد تو حضور داشتند چه كسانى بودند ؟ گفت : اى امير المؤمنين :
لنا جلساء ما نمل حديثهم * امينون مأمونون غيبا و مشهدا يفيدوننا من علمهم علم ما مضى * و رأيا و تأديبا و مجدا و سؤددا فان قلت اموات فلم تعد امرهم * و ان قلت احياء فلست مفندا
« ما همنشينانى داريم كه هيچگاه از گفتار با ايشان خسته نمىشويم ، آنها در حضور و غياب همواره امينند . آنان از دانش خود علوم گذشته و رأى و ادب و مجد و بزرگوارى را به ما مىآموزند . اگر بگويم مردگانند از حدشان تجاوزى نشده ، و اگر بگويم زندگانند دروغ نگفته‌ام . » خليفه دانست كه منظور وى كتاب است ، و از دير آمدنش بر وى خرده‌اى نگرفت . جاحظ [ 1 ] مىگويد : روزى بر محمد بن اسحاق امير بغداد وارد شدم ، او در
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو عثمان عمرو بن بحر جاحظ اديب و نويسنده و دانشمند معروف عرب متوفى در سال 255 ، جرجى زيدان . آداب اللغة العربية . در كتاب الحيوان ، اسحاق بن سليمان به جاى محمد بن اسحاق ذكر شده است . الحيوان جاحظ ج 1 ص 61 .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 3 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )