گفت : از چه وقت مردم خراسان شيعهء تو شدهاند ؟ آيا ابو مسلم را تو نزد ايشان فرستادهاى ؟ آيا تو احدى از ايشان را به نام و نشان مىشناسى ؟ در اين صورت كه نه تو آنها را مىشناسى و نه ايشان تو را مىشناسند چگونه شيعهء تو هستند ؟ .
عبد اللّه گفت : سخن تو بدان مىماند كه خود در اين كار نظرى دارى ؟ ! جعفر بن محمّد ( ع ) گفت : خدا مىداند كه من خيرانديشى را دربارهء هر مسلمانى بر خود فرض و واجب مىدانم ، چگونه آن را دربارهء تو روا ندارم ؟ اى عبد اللّه اين - آرزوهاى باطل را از خود دور كن ، و بدان كه اين دولت از آن بنى عبّاس خواهد بود ، و مانند همين نامه كه براى تو آمده براى من نيز آمده است . عبد اللّه نيز ناخشنود از نزد جعفر بن محمّد ( ع ) بازگشت .
و امّا عمر بن زين العابدين ( ع ) اساسا نامه را ردّ كرد و گفت : من صاحب نامه را نمىشناسم كه پاسخش را بدهم . بدين نحو ابو سلمه در رأى و عقيدهء خويش مغلوب شده شكست خورد و دعوت عبّاسيان پيشرفت نمود ، و با سفّاح بيعت شد ، سپس خبر اقدام ابو سلمه به گوش وى رسيده كينهء او را بر دل گرفت ، و سرانجام ابو سلمه را به قتل رسانيد .
نقل پارهاى از سيره و روش ابو سلمه و كشته شدنش : ابو سلمه مردى سخى و سفرهدار و بخشنده و فصيح و دانا به اشعار و اخبار و سير و جدل و تفسير و حاضر جواب و توانگر و جوانمرد و شيفتهء گردآورى سلاح و مركب نيكو بود . چون با سفّاح بيعت شد وى ابو سلمه را وزير خود ساخت ، و امور را به دو تفويض كرد ، و ديوانها را در دست او نهاد ، و ابو سلمه وزير آل محمّد لقب يافت . با اين وصف در دل سفّاح كينهاى از ابو سلمه وجود داشت ، ولى مىترسيد اگر او را بكشد ابو مسلم نيز بيمناك شده سركشى كند ، ازينرو با وى به نرمى رفتار كرد .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص٢٠٩