نزد يوسف بن عمر [ 1 ] امير كوفه در آن زمان فرستاد ، زيد نزد يوسف آمده سوگند ياد كرد كه مالى از خالد بن عبد اللّه قسرى در اختيار ندارد ، يوسف بن عمر نيز زيد را رها كرد .
چون زيد به قصد مدينه از كوفه خارج شد مردم كوفه در پىاش رفته به دو گفتند : خدايت رحمت كند ، كجا مىروى ! حال آنكه ما با صد هزار شمشير در زير فرمان تو هستيم ، و از بنى اميّه جز نفرى چند در كوفه نيست ، و هر گاه يك قبيله از ما در قبال آنها ايستادگى كنند به خواست خداوند ايشان را تار و مار خواهند كرد ، و با اين - گونه سخنان همواره زيد را جلب و ترغيب مىكردند ، زيد در پاسخ ايشان گفت : اى مردم من از مكر و فريب شما مىترسم ، زيرا شما با جدّم حسين ( ع ) رفتارى كرديد كه همه مىدانند ، و از ماندن در كوفه امتناع ورزيد ، ليكن مردم كوفه زيد را رها نكرده وى را سوگند دادند كه از عزم خويش باز گردد ، و گفتند :
ما جان خود را در راه تو بذل مىكنيم ، و هر نوع عهد و پيمانى كه بخواهى با تو مىبنديم ، زيرا ما اميدواريم كه تو منصور باشى و اين زمان همان زمان باشد كه بنى اميّه در آن نابود خواهند شد . و چندان كوشش كردند تا زيد را برگرداندند .
چون زيد به كوفه بازگشت ، گروه شيعه به او روى آورده براى بيعت پيوسته نزد وى آمد و شد مىكردند ، تا آنكه در ديوان و دفتر وى نام پانزده هزار نفر از مردم كوفه ثبت شد ، و اين سواى مردم مداين و بصره و واسط و موصل و خراسان و رى و جرجان و جزيره بود .
هامش
[ ( 1 - ) ] يوسف بن عمر ثقفى : از عموزادگان حجاج بن يوسف بود . وى از جانب هشام بن عبد الملك والى عراق شد ، و مأموريت يافت به حسابهاى خالد بن عبد اللّه قسرى امير سابق و عمالش رسيدگى كند . يوسف نيز ايشان را شكنجه كرد ، و خالد زير شكنجه درگذشت .
چون وليد كشته شد يوسف به شام فرار كرد ، و در آن جا دستگير و زندانى شد ، سپس با دستيارى يزيد بن خالد بن عبد اللّه كه پدرش به دست وى كشته شده بود به قتل رسيد . المعارف ابن قتيبه ص 74 .