تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
نگراييدند . اى دير سمعان ، باران بامدادى همواره بر تو ببارد كه چه نيك مردى از آل مروان را در برگرفته‌اى . » هم اين گفتار اشاره به عمر بن عبد العزيز است كه : « اشجّ و ناقص [ 1 ] عادل‌ترين افراد بنى مروانند » . و سخن دربارهء ناقص بعد از اين خواهد آمد . ان شاء اللّه . وفات عمر بن عبد العزيز در دير سمعان [ 2 ] در سال صد و يك اتفاق افتاد ، و پس از وى يزيد بن عبد الملك به فرمانروايى رسيد .

يزيد بن عبد الملك

يزيد بن عبد الملك در ميان بنى اميّه مردى لاابالى و بىپروا به شمار مىرفت . وى شيفتهء دو كنيز خود به نام سلّامه و حبّابه بود ، و همواره روزگار را با ايشان مىگذراند . گويند روزى حبّابه اين ترانه را خواند :
بين التّراقى و اللّهاة حرارة * ما تطمئنّ و لا تسوغ فتبرد
« در ميان كام و گلو سوزى است كه نه آرام مىگيرد و نه مىگذارد گلو خنك شود » . در اين هنگام يزيد خواست از شادى بپرد ، حبّابه گفت : اى امير المؤمنين ما به تو نيازمنديم ، يزيد گفت : به خدا سوگند خواهم پريد ، حبّابه گفت : پس امّت را به كه وامىگذارى ؟ يزيد گفت : به تو ، و دست حبّابه را بوسيد . يكى از خدمتگزاران كه آنجا بود بيرون آمده گفت : چشمت اشكبار باد كه چه قدر بىخرد و سبكسرى ! اكنون بايد نگريست ميان اين يزيد و پدرش عبد الملك - كه چنان كه شرحش گذشت ، هنگامى كه مىخواست به جنگ مصعب بن زبير برود و عاتكه
هامش
[ ( 1 - ) ] اشج لقب عمر بن عبد العزيز است ، وى را از آن رو اشج مىگفتند كه در كودكى اسب به پيشانى او لگد زده اثر شكستگى همچنان بر پيشانىاش باقى بود . و ناقص لقب يزيد بن عبد الملك است چنان كه خواهد آمد . [ ( 2 - ) ] دير سمعان : ديرى است با صفا در نواحى دمشق . ياقوت ، معجم البلدان .