تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
عبد الرحمان بن ابى بكر اگر ببيند دوستانش كارى مىكنند او نيز مىكند ، وى هدفى جز زن و خوش گذرانى ندارد . اما كسى كه همچون شير در كمين نشسته است ، و مانند روباه با تو به مكر و فريب مىپردازد ، و اگر فرصتى دست دهد بر تو خواهد تاخت همانا عبد اللّه بن زبير است . اگر روزى عبد اللّه بر تو شوريد ، و تو بر او ظفر يافتى وى را پاره پاره كن ، ولى تا مىتوانى خون مردم را مريز » . چنان كه پيداست مضمون اين وصيّت حاكى از عنايت كامل معاويه به تدبير سلطنت ، و عشق فراوان وى به رياست مىباشد .

يزيد بن معاويه

پس از معاويه فرزندش يزيد به سلطنت رسيد . يزيد رغبت فراوانى به خوش - گذرانى و شكار و شراب و زن و شعر داشت ، وى مردى فصيح و كريم بود ، و شاعرى نغز گفتار به شمار مىآمد . گويند : شعر از پادشاهى آغاز شد و به پادشاه ديگر ختم شد ، و اين اشاره به امرؤ القيس و يزيد است . از جمله اشعار يزيد اين ابيات است :
جاءت بوجه كأنّ البدر برقعه * نورا على مائس كالغصن معتدل احدى يديها تعاطينى مشعشعة * كخدّها عصفرته صبغة الخجل ثم استبدّت و قالت و هى عالمة * بما تقول و شمس الرّاح لم تفل لا ترحلنّ فما ابقيت من جلدى * ما استطيع به توديع مرتحل و لا من النّوم ما القى الخيال به * و لا من الدّمع ما ابكى على الطّلل
« آن ميان بالاى خرامان با رويى نزدم آمد كه گويى پرده‌اى از نور بر آن آويخته بود ، با يك دست شرابى به رنگ گونهء خود كه از شرم سرخ شده بود به من مىداد . سپس در حالى كه هنوز شراب در دستش مىدرخشيد و از خود بىخود نشده بود بر من سخت گرفته گفت : از من جدا مشو كه چندان توانايى برايم نگذاشتى
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 154 | محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )