تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
معاويه در سال شصت هجرى درگذشت ، و چون هنگام مرگ وى فرا رسيد فرزندش يزيد را وصىّ خود كرده سخنانى به دو گوشزد نمود كه دلالت بر خردمندى و كاردانى و مردم شناسى او داشت ، و ليكن يزيد به هيچ يك از آنها عمل نكرد . من وصيت معاويه را به جهت استوارى و درستىاش در اين جا نقل مىكنم . چون معاويه به مرضى كه در آن درگذشت مبتلا شد فرزندش يزيد را خواسته به دو گفت : « اى فرزند من هر رنجى را به جاى تو كشيده‌ام . براى تو كارها را برقرار ، و دشمنان را خوار ، و گردنكشان عرب را بىمقدار نموده‌ام ، و چندان برايت گرد آورده‌ام كه هيچ كس چنين گرد نياورده . فرزند به مردم حجاز توجه كن كه ايشان اصل و ريشهء توأند ، هر كس از ايشان نزد تو آمد وى را گرامى بدار ، و هر كس نيامد عهده‌دارش باش . مردم عراق را زير نظر گير ، چنانچه از تو بخواهند كه هر روز عامل ايشان را عزل كنى با ايشان موافقت كن ، كه عزل عاملى آسان‌تر از كشيده شدن صد هزار شمشير است . به مردم شام عنايت كن كه ايشان دوست درونى توأند ، هر گاه دشمنى سر برداشت از ايشان يارى بجوى ، و چون كار دشمنت را ساختى اهل شام را به وطنشان برگردان ، زيرا اگر شاميان در سرزمين ديگر زيست كنند اخلاقشان تغيير خواهد كرد . من از هيچ كس بيم ندارم كه در كار خلافت با تو نزاع كند جز از چهار نفر از قريش و آنها عبارتند از : حسين بن على ( ع ) ، و عبد اللّه بن عمر ، و عبد اللّه بن زبير ، و عبد الرّحمان بن ابى بكر . اما عبد اللّه بن عمر مردى است كه عبادت وى را از پاى در آورده است ، چنانچه كسى جز او باقى نماند با تو بيعت خواهد كرد . و اما حسين بن على ( ع ) مردى است بىپروا ، مردم عراق وى را رها نمىكنند تا به خروج وادارش سازند . دانسته باش كه اگر حسين بن على خروج كرد و تو بر او پيروز شدى از وى درگذر ، زيرا حسين با تو خويشى نزديك دارد ، و داراى حقى بزرگ و هم وابستهء به محمّد ( ص ) است . و اما