شده بود ثابت و برقرار ساخت ، و به هيچ وجه ميان آنها فرقى قايل نشد .
ليكن در پاسخ ايشان گفتهاند : اين مطلب درست است و معاويه نيز آن را به همين صورت پنداشته است ، ولى او فرقى ميان استلحاق در زمان جاهليت ، و استلحاق در اسلام ننهاده است ، چرا كه زياد در جاهليت به فرزندى ابو سفيان شناخته نمىشد ، و جز به عبيد منسوب نبود ، ازينرو به دو مىگفتند : زياد بن عبيد ، و ميان اين دو صورت فرق بسيار است .
شاعر در شعر خود به قضيهء استلحاق اشاره كرده گفته است :
الا ابلغ معاوية بن حرب * مغلغلة عن الرجل اليمانى
أ تغضب انّ يقال ابوك عفّ * و ترضى ان يقال ابوك زان
فأقسم ان رحمك من زياد * كرحم الفيل من ولد الاتان
« پيام اين مرد يمانى را ديار بديار ببر و به معاويه برسان . به دو بگو : آيا خشمگين مىشوى كه بگويند پدرت پارسا بود ، و خوشنودى كه بگويند پدرت زناكار بود . سوگند ياد مىكنم كه خويشى تو با زياد مانند خويشى فيل با كرّه - خر است » .
آنگاه زياد از ياران و پشتيبانان معاويه شد ، و معاويه او را والى بصره و خراسان و سيستان كرد ، و هند و بحرين و عمّان را بدان اضافه نمود ، و در پايان كوفه را نيز بدان افزود .
از آن پس زياد همواره در نامههاى خود مىنوشت : « از طرف زياد بن ابى سفيان » ، ولى قبل از آن مردم گاه به دو زياد بن عبيد ، و گاه نيز زياد بن سميّه مىگفتند ، و هر كس مىخواست راست بگويد مىگفت : زياد بن ابيه . زياد يكى از مردان زيرك و سياستمدار و پرهيبت و خردمند و درستكار و با شهامت و باهوش و بليغ بود .