و ان كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى هانى فى السّوق و ابن عقيل
الى بطل قد هشّم السيف وجهه * و آخر يهوى من طمار قتيل
« اگر نمىدانى مرگ چيست به هانى در بازار و مسلم بن عقيل بنگر . به دلاورى كه شمشير صورتش را در هم شكست ، و آن ديگر كه كشتهاش را از بلندى پرتاب كردند » .
سپس حسين ( ع ) از مكه خارج شد ، و بدون آنكه از سرنوشت مسلم با خبر باشد رهسپار كوفه گرديد . چون نزديك كوفه رسيد از چگونگى امر آگاه شد ، و كسانى خبر قتل مسلم را به دو دادند ، و او را از رفتن به كوفه برحذر داشتند ، ولى حسين ( ع ) برنگشت و به منظورى كه خود از هر كس بدان آگاهتر بود ، تصميم گرفت خويشتن را به كوفه برساند ، ابن زياد نيز لشكرى به فرماندهى عمر بن سعد بن ابى وقّاص به سوى او فرستاد ، و چون دو گروه با يك ديگر مقابل شدند حسين ( ع ) و اصحابش چنان جنگى كردند كه هرگز كسى مانند آن را نديده بود ، تا اين كه بر اثر آن جنگ شديد ياران و خويشانش كشته شدند ، آنگاه حسين ( ع ) نيز به نحوى فجيع به قتل رسيد .
در اين وقعه چندان شكيبايى و چشمداشت به خدا و شجاعت و پرهيزگارى و بلاغت و كاردانى در فنون جنگ از شخص حسين ( ع ) ، و يارى و جانبازى و ناخوش داشتن زندگى پس از وى ، و جنگ در مقابل او از روى بينايى از ياران و خويشانش به ظهور پيوست ، كه هرگز كسى مانند آن را نديده است . سپس غارت و اسيرى در ميان سپاه و خانوادهء حسين ( ع ) به وقوع پيوست . آنگاه سر حسين ( ع ) را با زنانش نزد يزيد بن معاويه به دمشق بردند ، و يزيد در مجلس خود با چوب به دندانهاى حسين ( ع ) فرو كوبيد . و زنانش را به مدينه بازگردانيد .
قتل حسين ( ع ) در روز دهم محرّم سال شصت و يك هجرى روى داد .