تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بيعت نمىكند ، هر گاه همهء مردم براى اين كار اجتماع كردند ، ما و تو فكرى براى اين كار خواهيم كرد . سپس حسين ( ع ) از نزد وليد خارج شد ، و اصحاب خويش را گرد - آورده به عنوان سرپيچى از بيعت با يزيد ، و ننگ داشتن از اين كه در سلك رعيت وى درآيد از مدينه به قصد مكه خارج شد . چون حسين در مكه مستقر شد خبر خوددارى وى از بيعت با يزيد به گوش مردم كوفه رسيد ، و مردم كوفه بنى اميّه و بخصوص يزيد را به سبب روش ناپسند و زشت‌كارىهايى كه داشت و علنا مرتكب معاصى مىشد دوست نمىداشتند ، ازينرو با حسين مكاتبه كرده نامه‌هايى به دو نوشتند ، و او را به كوفه دعوت كردند ، و به دو وعدهء يارى در مقابل بنى اميّه دادند ، آنگاه گرد هم آمده با يك ديگر هم سوگند شدند ، و پىدرپى در اين خصوص براى حسين ( ع ) نامه فرستادند ، حسين ( ع ) نيز پسر عموى خود مسلم بن عقيل بن ابى طالب ( رض ) را نزد ايشان فرستاد ، چون مسلم به كوفه آمد خبر ورودش به عبيد اللّه بن زياد - كه خداوند او را لعنت كند ، و همواره به خوارى و رسوايى بكشاند - رسيد ، و عبيد اللّه بن زياد در اين وقت بنا به فرمان يزيد كه از مكاتبهء مردم كوفه با حسين ( ع ) آگاه شده بود به امارت كوفه رسيده بود ، از طرفى مسلم به خانهء هانى بن عروه ( رض ) كه از اشراف مردم كوفه بود پناه برده بود ، ازينرو عبيد اللّه بن زياد هانى بن عروه را فرا خوانده از وى خواست مسلم را تسليم او كند ، ليكن هانى بن عروه از اين كار امتناع ورزيد ، و عبيد اللّه بن زياد با چوبى كه در دست داشت به صورت هانى زده استخوان صورتش را درهم شكست ، سپس مسلم بن عقيل ( رض ) را احضار كرد و دستور داد او را بالاى بام قصر برده گردنش را زدند ، و سر و جثّه‌اش را از بالاى بام فرو افكندند . و اما هانى را به بازار برده همان جا گردن زدند . فرزدق [ 1 ] در اين باره گفته است :
هامش
[ ( 1 - ) ] همام بن غالب معروف به فرزدق : از مشاهير شعراى عرب و متوفى در سال 110 هجرى است . جرجى زيدان ، آداب اللغة العربيه .