از آن پس نامهها همچنان مهر شده از ديوان مزبور خارج مىشد ، و كسى نمىدانست در آن چه نوشته شده است ، همچنين كسى نمىتوانست در آن تغييرى بدهد .
معاويه پيوسته همّت خود را صرف تدبير امور دنيا مىكرد ، و اقدام به هر كارى كه امر سلطنتش را استوار مىنمود برايش آسان و بىاهميت بود . چنان كه عبد الملك بن مروان او را وصف كرده اين معنى را دربارهاش پنداشته است . زيرا گويند : زمانى عبد الملك بن مروان گذارش به قبر معاويه افتاد و بر او رحمت فرستاد ، شخصى به دو گفت : اى امير المؤمنين اين قبر كيست ؟ عبد الملك گفت : اين قبر مردى است كه به خدا سوگند تا جايى كه من مىدانم از روى دانش سخن مىگفت ، و از راه بردبارى سكوت مىنمود ؛ هر گاه عطا مىكرد بىنياز مىساخت ، و چون به جنگ مىپرداخت نابود مىكرد » .
نيز عبد اللّه بن عباس كه مردى نقّاد بود معاويه را وصف كرده گفته است : من كسى را لايقتر از شخص معاويه براى رياست و سلطنت نديدهام .
يكى از بنى اميّه به معاويه گفت : به خدا سوگند اگر تو مىتوانستى گروه زنگيان را به نيروى خود بيفزايى اين كار را مىكردى تا كار سلطنتت راست آيد .
معاويه مردى پرخور بود ، و با كرم و جودى كه داشت دربارهء طعام بسيار بخيل بود . اما در خصوص پرخورى او گويند : وى در هر روز پنج نوبت غذا مىخورد ، و غذاى آخرش از همه سنگينتر بود ، سپس مىگفت : اى غلام سفره را برگير كه خسته شدم و سير نگشتم ! نيز نقل كردهاند كه زمانى گوسالهاى را براى وى بريان كرده آوردند ، معاويه نيز آن را با يك دست نان سفيد و چهار گردهء سطبر و يك بزغالهء گرم و يك بزغالهء سرد غير از غذاهاى رنگارنگ ديگر صرف كرد . همچنين زمانى صد
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص١٤٧