بر مىداشتم ، ابو سفيان شوهر هند نيز آن جا حاضر بود . در اين هنگام پيغمبر دانست كه وى هند است ، سپس گفت : تو هندى ؟ هند گفت : آرى اى پيغمبر ، ولى پيغمبر ( ص ) چيزى نگفت ، زيرا اسلام رابطهء وى را با زمان گذشته قطع كرده بود .
سپس پيغمبر ( ص ) گفت : « شرط ديگر آنكه هرگز زنا نكنيد » ، هند گفت : آيا زن آزاد مرتكب زنا مىشود ؟ گويند پيغمبر ( ص ) در اين هنگام رو به عباس كرده تبسم نمود [ 1 ] .
اما معاويه در امر دنياى خود خردمند و دانا و بردبار بود ، سلطانى نيرومند و سياستمدار و با تدبير و عاقل و فصيح و بليغ به شمار مىرفت ، جايى كه مىبايست بردبار باشد بردبار بود ، و آنجا كه لازم بود شدّت به خرج دهد بىنهايت سختگير بود ، ليكن بردبارى بيش از شدّت بر وى غلبه داشت .
معاويه مردى كريم و صاحب بذل و بخشش و شيفتهء رياست بود و بدان عشق مىورزيد ، وى بر ساير اشراف رعيت خود برترى فراوان داشت ، ازينرو اشراف قريش مانند : عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن زبير و عبد اللّه بن جعفر طيّار و عبد اللّه بن عمر و عبد الرحمان بن ابى بكر و ابان بن عثمان بن عفّان و گروهى از آل ابو طالب در دمشق بر او وارد مىشدند ، و معاويه مقدم ايشان را گرامى مىداشت ، و دربارهء آنان مهماننوازى مىنمود ، و نيازمندىهاى آنها را رفع مىكرد ، ولى ايشان بسيارى از اوقات در گفتار خود با معاويه درشت سخنى مىكردند ، و به زشتى با وى روبرو مىشدند ، ولى معاويه
هامش
[ ( 1 - ) ] شايد تبسم پيغمبر ( ص ) بدان سبب بوده كه هند همواره به فجور و زنا شهرت داشته است . ابن ابى الحديد معتزلى به نقل از زمخشرى دربارهء نسب معاويه گويد : و معاويه همواره به چهار نفر نسبت داده مىشد : به مسافر بن عمرو ، و عمارة بن وليد ، و عباس بن عبد المطلب و صباح كه خوانندهء عمارة بن وليد بود . شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ص 111 .