بازگشت ، و مردى از اعراب بصره نيز با او رهسپار شد . در اين هنگام عمير بن جرموز در پى زبير روان شده او را در وادى السّباع به قتل رسانيد ، و شمشير او را براى على ( ع ) آورد ، و به خادم على ( ع ) گفت : براى قاتل زبير اذن بخواه ، چون على ( ع ) سخن او را شنيد گفت : قاتل پسر صفيّه را به آتش دوزخ بشارت باد . و صفيّه مادر زبير و عمهء امير المؤمنين بود ، چون چشم على ( ع ) به شمشير زبير افتاد گفت : چه شمشيرى كه همواره اندوه را از چهرهء رسول خدا ( ص ) مىزدود ! و اما طلحه ، در ميدان جنگ تيرى ناگهانى آمده به پايش نشست ، و منجرّ به هلاكت او شد ، چون تير به پاى طلحه نشست غلامش او را رديف خود سوار كرد ، و در حالى كه كفش طلحه پر از خون شده بود و پيوسته مىگفت : پروردگارا داد عثمان را از من بگير تا راضى شوى ! وارد بصره شد ، و در خانهء ويرانى از خانههاى بصره جان داد ، و قبرش اكنون در بصره است ، و نزد مردم زيارتگاهى محترم مىباشد ، به قسمى كه هر گاه شخص خايف و راندهاى بدانجا پناه برد هيچ كس - هر كه مىخواهد باشد - نمىتواند او را از آن جا بيرون كند ، و مردم بصره تا هم اكنون به طلحه اعتقادى زياد دارند . نيز گويند قاتل طلحه مروان بن حكم بود .
و اما عايشه ، وى در آن روز بر شترى سوار شده در ميان هودجى كه آن را با زره و بافتههاى آهنين پوشانده بودند قرار گرفته بود ، چون جنگ شدت يافت و اطرافيانش تار و مار شدند ؛ شتر وى پى شده روى زمين افتاد . آنگاه هودج عايشه را برداشته در جايى دور از جمع مردم به زمين گذاشتند ، سپس على ( ع ) به محمد بن ابى بكر كه برادر عايشه و پسر زنش اسماء بنت عميس و هم از اصحابش بود فرمود تا نزد خواهرش عايشه رفته ببيند آيا سالم است يا زخمى برداشته است . محمد بن ابى بكر نزد عايشه رفته او را سالم يافت ، آنگاه وى را به بصره برد . پس از آن امير المؤمنين ( ع ) به مردم اجازه داد كشتههاى خويش را كه از هر دو طرف بالغ بر ده هزار نفر بود دفن كنند .
تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: محمد بن علي بن طباطبا ( ابن الطقطقي )
ص١١٩