تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

وقعهء جمل شرح آغاز وقعهء جمل و چگونگى آن :

چون عثمان كشته شد مردم گرد هم آمده به سوى خانهء امير المؤمنين ( ع ) رهسپار شدند ، و از وى خواستند خلافت را به عهده بگيرد ، ليكن امير المؤمنين ( ع ) امتناع كرده گفت : من نيازى به خلافت شما ندارم ، ولى آنان اصرار ورزيده از هر طرف گرد او را گرفتند ، و همچنان اين درخواست را از وى مىكردند ، تا آنكه خواهش ايشان را پذيرفت و مردم با او بيعت كردند ، امير المؤمنين نيز همواره با روش حق با ايشان رفتار مىكرد ، و در راه خدا به هيچ چيز نمىانديشيد ، و كليّهء حركات و سكناتش براى خدا و در راه خدا بود ، حق كسى را پايمال نمىكرد ، و جز با حق و عدل نمىداد و نمىگرفت ، تا جايى كه عقيل برادر تنى وى چيزى از بيت المال از او خواهش كرد كه حق نداشت ، ولى امير المؤمنين از دادن آن امتناع ورزيده گفت : اى برادر در اين مال چيزى جز آنچه به تو دادم حقى ندارى ، ولى صبر كن تا مالى از خودم برسد ، هر چه خواسته باشى از آن به تو خواهم داد ، ولى اين جواب عقيل را قانع نكرد و از وى كناره گرفت و در شام به معاويه پيوست . همچنين على ( ع ) به دو فرزندش حسن و حسين ( ع ) چيزى بيش از حقشان نمىداد . پس بايد به مقام چنين شخصى كه با برادر و فرزندانش اين گونه رفتار مىكرد درست پى برد . چون على ( ع ) چنين روشى را در پيش گرفت . رفتارش بر افرادى چند ناگوار آمد به قسمى كه نمىتوانستند وجود او را تحمل كنند ، از آن جمله طلحه و زبير بودند كه پس از آنكه با وى بيعت كردند ، به مكه رهسپار شدند ، در اين وقت عايشه همسر پيغمبر ( ص ) نيز در مكه بود ، زيرا در همان شب‌هايى كه عثمان در محاصره بود