تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
را به مكه برده باشارت جبرئيل ايشان را آنجا ساكن گردانيد و سه روز در حرم بوده و حين مراجعت به نظر مرحمت در هاجر و پسر نگريست و گفت
( رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ )
و بعد از غيبت ابراهيم عليه السلام و تشنه گشتن اسمعيل چشمه زمزم از اثر مقدمش در زمين حرم پيدا شد و در آن اثنا قبيلهء جرهم و قطورا كه از جانب يمن به طرف شام ميرفتند بدان مقام شريف رسيده و از پديد آمدن آب زمزم وقوف يافته باجازت هاجر همانجا رحل اقامت انداختند و بر زبان حال مضمون اين مقال ورد خود ساختند مصراع
مردن اينجا به كه بودن زنده در جاى دگر
و اسمعيل در ميان آنقوم نشو و نما يافته ابراهيم در سالى يكنوبت به مكه مىآمد و هاجر و پسر را ديده بى آنكه از پشت يراق فرود آيد بازميگرديد و بثبوت پيوسته كه ساره پس از تولد اسمعيل همواره بتضرع و زارى از حضرت بارى فرزندى طلبيد و بروايت اصح بعد از پنجسال از ولادت اسمعيل دعاء ساره بشرف اجابت رسيد و جبرئيل امين روزى با جمعى از فرشتگان متوجه استيصال قوم لوط بود نخست به منزل شريف خليل الرحمن آمد و آنحضرت و ساره را بر وجهيكه كلام ايزد تقدس و تعالى بذكر آن ناطقست به وجود اسحق و يعقوب بشارت داد كه
( فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ )
و ساره متعجب و مبتهج گشته بعد از هفت روز از شنيدن اين بشرى حامله شد و چون اسحق تولد نمود ابراهيم عليه السلام زبان الهام بيان به حمد و ثناء حق سبحانه و تعالى گشاده گفت
( الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ )

ذكر لوط عليه السلام

لوط بن هارون كه برادرزاده خليل الرحمن بود چون در ملازمت عم بزرگوار خويش از بابل هجرت فرموده بموضع حران رسيد بهدايت و ارشاد اهالى مؤتفكات كه پنج شهرستان بود در نواحى اردن از بلاد شام مبعوث گشته بدانجا شتافت و اسامى آن بلاد بروايتى اينستكه مثبت ميگردد « سدوم » « عمود » « اصبوايم » « ازوما » « صفر » و لفظ مؤتفكات مرادف مكذبانست و در هريك از آن پنج شهرستان زياده بر صد هزار مرد مقاتل بودند و آن ملاعين باوجود بت‌پرستى بقطع طريق و فعل شنيع لواطه كه بروايت اصح پيش از آن از هيچ طايفه سر بر نزده بود اقدام مينمودند و لوط عليه السلام بدانجا رفته و عورتى از آنقوم در حباله نكاح آورده مدت بيست سال يا سى و هفت سال على اختلاف الاقوال ايشان را بدين قويم و ملت ابراهيم دعوت فرموده و از عذاب و ايزدى ترسانيد و در آنمدت غير بنات مكرمات و نباير آن جناب كسى بوى نگرويد و بروايت طبرى عدد متابعانش به چهارده رسيد و لوط عليه السلام بعد از هلاكت متوطنان مؤتفكات با اتباع خود به خدمت خليل الرحمن صلواة اللّه عليه شتافت و چون مدت هفت سال از آن قضيه منقضى شد در روز چهارشنبه دهم ربيع الاول بجوار مغفرت ايزد متعال انتقال فرمود و اوقات حياتش هشتاد