تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
نبط صد سال حكومت كرده پس از فوت او ولدش هشتاد سال پادشاه بود و چون او نيز نماند پسرش بيست سال بسلطنت گذرانيد آنگاه بعضى از قرابتان او سيصد سال در اقبال بسر بردند بعد از آن ايالت بابل منتقل گشت بملوك عجم و روايت مؤلف تحفة الملكية آنكه بعد از نمرود شخصى فمورش نام زمام امور ملك بابل بدست آورد و اختراع دار الضرب و ابداع دراهم و دنانير و حلى از طلا و نقره در ايام دولت او وقوع يافت و چون هشتاد و پنجسال باقبال بگذرانيد بعالم ديگر منزل گزيد ضامرش ملك آن ملك شد و در زمان ضامرش رسم مكائيل و موازين پيدا گشت و او هفتاد و دو سال پادشاهى كرد آنگاه اطركركس بر وى خروج نموده غالب شده او را قتل فرمود و پوست سرش دباغت داده بر سر نهاد و بسبب آنكه دو گيسو از آن پوست سر آويخته بود اطركركس را ذو القرنين گفتند و او چهل سال باستقلال گذرانيد پس ازو ارفحشاط پادشاه شد و قصد كرد كه عم ابراهيم عليه السلام حصرون بن ناخور را بكشد و حصرون برين معنى وقوف يافته بحيلهء كه دانست ارفحشاط را بقتل رسانيد بدين واسطه اضطراب در آن مملكت پيدا شد و بعد از انقضاى پنجسال جماعتى كه ايشان را ثوريان ميگفتند در موصل والى شده بابل را نيز بحيطهء ضبط درآوردند و پس از انقضاى ايام دولت ثوريان اين ملك منتقل گشت بملوك عجم و اللّه اعلم و احكم .

ذكر هجرت ابراهيم عليه السلام و توطن نمودن در بعضى از حدود شام

ثقات روات مرقوم اقلام اهتمام گردانيده‌اند كه چون ابراهيم عليه السلام از حرقت آتش نمرود نجات يافت و آزر بعالم ديگر شتافت نمرود خليل را در خلوتى طلبيده گفت بواسطهء اين ملت محدث كه پيدا كردهء خلل بمهمات ملكى راه مييابد بايد كه از مملكت من هجرت كنى زيرا كه اينچنين پروردگارى كه تو دارى دست از محافظت تو باز نخواهد داشت ابراهيم اين معنى را قبول فرموده با برادرزادهء خود لوط بن هاران و ساره بنت لومر ابن ناخور كه دختر عمش بود و هردو در سلك اهل ايمان انتظام داشتند بجانب شام رفتند و در اثناء راه بقصبهء حران ساره را كه بحسب حسن و جمال از ساير نسوان امتياز و استثنا داشت و بروايتى در آنوقت سى و هفت ساله بود در حبالهء خويش آورد و چون بنواحى مصر نزول كردند حاكم آنديار كه بقبول زمرهء سنان بن علوان و بعقيدهء فرقهء صادوف نام داشت خبر يافت كه مردى غريب بدان حدود آمده و عورتى جميله همراه دارد كس فرستاده ابراهيم عليه السلام را طلبيد و پرسيد كه ضعيفهء كه همراه دارى چه كس تست خليل الرحمن از خوف آنكه بزوجيت اعتراف نمايد آن ظالم قاصد جان او شود يا بطلاق تكليف كند جواب داد كه خواهر منست يعنى در دين و آن لعين كسى مصحوب خليل رب العالمين ارسال داشت تا ساره را نزد او فرستد و چون ساره بحضور او رفت و دست بطرفش دراز كرد دستش خشك شده لاجرم تضرع نمود ساره را گفت اگر