تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
مشوش ديده و گفت مگر قاتل امير المؤمنين توئى آن لعين بجاى لا نعم گفت و آن شخص گريبان او را گرفته به نظر امير المؤمنين حيدر رسانيد و چون چشم آن جناب بر وى افتاد فرمود يا اخا المراد مگر من بد اميرى بودم شما را گفت معاذ اللّه يا امير المؤمنين گفت ترا چه بر آن داشت كه اولاد مرا يتيم ساختى و رخنه در قصر حياتم انداختى نه من با تو نيكوئى كرده بودم گفت بلى اما واقع شد آنچه واقع شد ( و كان امر اللّه قدرا مقدورا ) و در روضة الصفا مسطور است كه چون حضرت ولايت انتما نظر بر ابن ملجم انداخت فرمود ( كه ما كذبت و ما كذبت ) اين شخص زخم زننده من است بعد از آن او را گفت كه اى دشمن خداى نه تو مشمول مكرمت و احسان من بودى گفت آرى امير فرمود كه چه چيز ترا باعث شد براين امر جواب داد كه چهل صباح شمشير خود را تيز كرده از بارى تعالى مسئلت نمودم كه بدترين خلق را به آن مقتول گردانم امير المؤمنين فرمود كه ( اراك مقتولا به و انت شر خلق اللّه ) بعد از آن شاه مردان فرمود كه عبد الرحمن را بزندان بريد و طعام و شراب از او باز مداريد پس اگر من زنده مانم بمقتضاء رأى خود با او عمل نمايم و اگر بميرم او را يك ضربت شمشير بيش مزنيد كه او مرا زياده از يك زخم نزده است آنگاه شاه ولايت پناه را بر گليمى خوابانيده و به خانه بردند اولاد امجاد و بنات مكرمات و زوجات طاهرات كه آن جناب را بدان حالت مشاهده كردند فرياد و زارى و ناله و بيقرارى باوج فلك زرنگارى رسانيدند و جيب شكيبائى بدست اضطراب چاك زده مضمون اين مقال ورد زبان گردانيدند نظم
شعله آتش هجران تو جان ميسوزد * * در فراق تو دل پير و جوان ميسوزد * اين چه درديست كزو خون جگر ميريزد * * وين چه شوريست كزو جان جهان ميسوزد
و ضعف آن جناب ساعت بساعت سمت تزايد ميگرفت و الم آن زخم لحظة فلحظه صفت تضاعف مىپذيرفت و چون زمان رحلت نزديك آمد امام حسن و امام حسين را رضى اللّه عنهما طلبيده نصايح سودمند بتقديم رسانيد و در بارهء ايشان دعوت اجابت آيات بر زبان همايون گذرانيده و بتكرار كلمهء طيبه توحيد مواظبت مينمود تا آنزمانكه مرغ روح مطهرش بجانب عالم بالا پرواز فرمود از مقتداء مؤتمن امير المؤمنين حسن رضوان اللّه عليه مرويست كه گفت بعد از رحلت شاه ولايت منقبت شنيدم كه هاتفى ميگفت از اين خانه بيرون رويد و اين ولى خدا را بما گذاريد و چون از خانه بيرون رفتيم آوازى به گوش ما رسيد كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم درگذشت و وصى او شهيد گشت آيا بعد از اين محافظت دين كه خواهد كرد ديگرى گفت هركه متابعت سيرت ايشان كند و چون آواز تسكين يافت به خانه درآمديم امير المؤمنين على را شسته و در كفن پيچيده يافتيم و روايت ديگر آنكه جناب امير كرم اللّه وجهه در وقت ارتحال فرمود كه چون من نقل نمايم از زاويهء خانه لوحى پديد خواهد آمد مرا بدانجا بخوابانيد و غسل دهيد و چون از آستانهء خانه كفن و حنوط پديد خواهد آمد مرا بدان تكفين كنيد و در تابوت نهيد و تابوت را در ميان خانه وضع نمائيد و فرزندان مرا طلب داريد تا وداع پدر خود كنند آنگاه نوبتى حسن و كرتى حسين بر من