لطايف رواياتش فرحافزاى ضماير اصحاب اقبالست زينت اختتام پذيرفت بعبارات رايقه و اشارات لايقه از شيوهء تكلف اغراق و اغلاق دور و نزديك بسرحد وضوح و ظهور مثنوى
سوادش نور بخش ديده حور * * بياضش از فروغ صدق پرنور *
سطورش جلوهگر چون عقد گوهر * * ز الفاظ بليغ روحپرور *
عباراتش چو آب زندگانى * * درو پيدا جواهر از معانى
چو الحان اغانى بهجت افزا * * چو صبح كامرانى عالمآرا
و عمدهء جمله محسنات آنكه اقتران دارد بنام نامى و القاب گرامى سپهر مقدارى كه خورشيد فايض الانوار عدالتش چون انوار خورشيد منور كاشانهء غمديدگان مظلوم است و بهار نضارت آثار دولتش چون آثار نضارت بهار مفرح قلوب ستمرسيدگان مغموم نسايم خلق كريمش چون هواى فروردين روحى تازه در قالب عالم دميده و شمايم لطف عميمش مانند نافهء آهوى چين مشام عالميان را معطر گردانيد مثنوى
نسيم خلق او هرگه وزيده * * ز سنگ خاره گلها بردميده *
چو نور عدل او شد عالم افروز * * زمستان گشت چون ايام نوروز *
غبار آستان مكرمت آشيانش كحل الجواهر حدقهء اميد و سحاب اقبال بىانتقالش خضرت بخش حديقهء سعادت جاويد نظم
سپهر كرم مهر روشنضمير * * ببرج شرف آفتاب منير *
افاضل نواز و فضايل دثار * * بلطفش مباهى صغار و كبار *
مشير سلاطين جم احتشام * * انيس خواقين عالى مقام
امين دولت خانى نگين خاتم كامرانى آصف نصفت صافى ضمير صاحب حشمت صايب تدبير ناظم مناظم نامدارى بانى مبانى كامكارى عاليجاه معانى پناه عدالت دثار جلالت دستگاه كريم الدولة و الدنيا و الدين خواجه حبيب اللّه سلمه اللّه و ابقاه و بلغه فى الدارين الى ما تيمناه رجاء واثق و وثوق صادق كه اين صفحات بىسامان منظور نظر كيميا اثر آنحضرت گشته خطاياء قلم برقم اشفاق اصلاح يابد و پرتو انور عواطف از مطلع اعزاز بر وجنات احوال مؤلف تابد مثنوى
هست اميدم كه برغم سپهر * * آصف جم قدر منوچهر چهر *
مكرمت آثار عدالت دثار * * مظهر لطف و كرم كردگار *
چشم برين عقد درر افكند * * جانب اين نسخه نظر افكند *
از سر زلات قلم بگذرد * * مائدهء لطف و كرم گسترد *
لب بگشايد پى تحسين من * * شاد كند خاطر غمگين من *
تاج عنايت بنهد بر سرم * * خلعت احسان فكند در برم *
تا كنم از خامهء گوهر نثار * * جيب فلك پر درر شاهوار *
از رشحات قلم سحر فن * * تازه كنم باز رياض سخن *
در چمن اين رقم دلنواز * * بلبل طبعم چو شود نغمهساز *
هر نفسى فكر نوائى كنم وز سر نوساز ثنائى كنم * * بلكه كنم از سر فيضان قلم *
روى زمين رشك بهشت ارم * * پاك كنم نقد سخن راز غش *
وز سر اخلاص كنم پيشكش * * نطلبم از دهر دگر هيچ كام *
تا شود اين نامه بنامش تمام * * اى ز شرف مهر سپهر وجود *
باطن تو مهبط انوار جود * * قبلهء اقبال مرا روى تست *
جان و تنم خاك سر كوى تست * * دست تو ابريست كه بارد گهر *
نور دلت غيرت شمس و قمر * * چون بهوادارى آن نور پاك *
ابر كند تربيت مشت خاك * * بشكفد از خاك گلى هرزمان *
بلكه شود خاك چو باغ جنان * * بسكه دمد لاله و ريحان ازو *
رشك برد روضهء رضوان ازو * * ملكپناها دل تو شاد باد *
ملك دل از لطف تو آباد باد *