آتش زدند تا مردم دور شدند آنگاه بدان دار درآمدند و قولى آنكه خود را از راه بام در آن سرا انداختند و بروايتى به خانه شخصى از انصار كه در جوار دار الخلافه بود رفته ديوار سراى او را رخنه كردند و درآمدند و بعقيدهء بعضى از مورخان در آن زمان مروان و فوجى از غلامان امير المومنين عثمان سلاح پوشيده داعيهء مقاتله نمودند ذو النورين گفت كه هر غلامى كه سلاح انداخته ترك محاربه نمايد از مال من آزاد باشد اكثر غلامان راحب آزادى بر حمايت امير المومنين عثمان غالب آمده هريك به طرفى رفتند و اعدا استيلاء تمام يافته بروايتى نخست محمد بن ابى بكر بدان خانه درآمد و محاسن آن جناب را بگرفت و گفت اكنون چه نفع به تو عايد مىشود از محبت عبد اللّه بن ابى سرح مرتد و مروان مردود و معاويه طليق ذو النورين رضى اللّه عنه گفت اى پسر برادر بگذار لحيهء مرا كه پدر تو اگر زنده بودى ترا ازين امر منع نمودى و محمد بن ابى بكر شرمنده از خانه بيرون رفته يكى از مخالفان درآمد و شمشيرى بر سروى زد و خون روان گشته بر مصحفى كه در پيش داشت چكيد و به اين آيه
( فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ )
رسيد آنگاه سودان بن حمران اصحبى تيغى بر آن جناب حواله كرد تا كارش باتمام رساند و منكوحهء عثمان رضى اللّه عنه نايله خود را حايل ساخته شمشير بر پنجه او آمد و بعضى از انگشتانش مقطوع گشت و مورخان در قاتل امير المؤمنين عثمان اختلاف كردهاند چه بعضى بر آن رفتهاند كه سودان او را بقتل رسانيد و برخى گفتهاند رومان بن سرحان سر مباركش از تن باز كرد و زمرهاى گفتهاند كه كنانة بن بشر كشندهء آن جناب بود و طايفهاى آن امر را بغافقى و قنبر نسبت نمودهاند و بقولى رومان بدست غلامان امير المؤمنين عثمان كشته گشته سودان و قنبر نيز در آن روز بقتل آمدند و در همان معركه مروان را زخمى بر گردن رسيده شخصى او را برداشت و بگريزانيد و چون شهادت امير المؤمنين عثمان بعرض شاه مردان عليهما التحية و الغفران رسيد بدانجا شتافته اولاد امجاد خود و پسر زبير و طلحه رضى اللّه عنهم را مخاطب و معاتب گردانيد و زبان همايون به كلمه انا للّه و انا اليه راجعون گردان ساخته به منزل خويش بازگرديد و مخالفان بعد از قتل عثمان رضى اللّه عنه سرايش را غارت كردند و خانه ابو هريره و چند سراى ديگر بجهة قرب جوار تاراج يافت و اين واقعه در روز سيزدهم يا هژدهم ذى الحجه سنهء خمس و ثلثين از هجرت دست داد و مدت سه روز جسد عثمان رضى اللّه عنه در آن خانه افتاده بود و هيچ كس زهرهء برداشتن نداشت بالاخره شبى جمعى اتفاق كرده آن جناب را بر تختهء درى نهادند و بجانب بقيع غرقد بردند تا دفن كنند شخصى از بنى مازن مانع شد گفت اگر عثمان را درين مقبره دفن كنيد من اهل فتنه را اخبار نمايم تا او را از گور بيرون كشيده رسوا سازند و بزعم بعضى از اهل تاريخ جمعى از اشقيا آن جنازه را تعاقب نموده نگذاشتند كه در گورستان مسلمانان جهت امير المؤمنين عثمان قبر كنند لاجرم جسد مطهر آن جناب را در حايطى كه واسطه بود ميان بقيع و مقبرهء يهود مدفون گردانيدند در روضة الاحباب مسطور است كه هيچكس بر جنازهء ذو النورين رضى اللّه عنه نماز