نگذارد و قولى آنكه حكيم بن حزام يا حويطب ابن عبد العزى يا جبير بن مطعم بر آن جناب اقامت صلوة نمود و اعتقاد فرقهاى آنست كه زبير رضى اللّه عنه نماز گذارده پوشيده نماند كه در باب آمد شد اهل فتنه و غوغا و اعتراضات ايشان بر ذو النورين رضى اللّه عنه و جوابهاى آن جناب و توسط شاه ولايت مآب و ديگر اصحاب و سخنانى كه در آن اوان در ميان آمد در كتب تواريخ روايات متعدده و حكايات مختلفه ورود يافته و چون اين مختصر گنجايش تمامى اقوال نداشت بايراد روايتى كه به صحت اقرب نمود قناعت كرده شد اميد آنكه مطالعهكنندگان اعتذار خامهء مكسور اللسان را پذيرفته مصراع
بزرگان خُرده بر خردان نگيرند
ذكر بعضى از فضايل امير المؤمنين عثمان بن عفان رضى الله عنه الرحمن
جمعى از حاويان كمالات انسانى مانند ترمذى و نسائى و دار قطنى از ثمامة بنت اخزن قشيرى روايت كردهاند كه گفت در اين اوقات كه اهل فتنه و غوغا امير المؤمنين عثمان را محاصره مينمودند روزى آن جناب بر بام سرا برآمده و آن مردم را مخاطب ساخته فرمود كه آيا ميدانيد كه در وقتى كه رسول صلى اللّه عليه و سلم بيمن مقدم محترم شهر مدينه را مكرم گردانيد در آن بلده غير ماء بئر رومه آب عذب نبود و آن حضرت بر زبان وحى بيان گذرانيد كه هركس بئر رومه را بخرد و آب آن را بر اهل اسلام حلال گرداند خبر دهيد او را بدخول بهشت پس من خريدم آنچاه را از خالص مال خود شما امروز مرا منع مينمائيد كه از آن آب بياشامم و معاندان جواب دادند كه اللهم نعم بار ديگر ذالنورين رضى اللّه عنه گفت كه آيا ميدانيد كه مسجد رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم تنگ بود و آنحضرت فرمود كه هركس بخرد بقعهء آل فلان را و آن را در مسجد افزايد خبر دهيد او را بدخول بهشت پس من آن بقعه را خريدم از خالص مال خود و در مسجد افزودم و شما امروز مرا منع مينمائيد كه در آن مسجد دو ركعت نماز بگذارم آنجماعت باز گفتند اللهم نعم و امير المؤمنين عثمان بار ديگر فرمود كه آيا ميدانيد كه من تجهيز جيش عسره كردم از صلب مال خود جواب دادند كه اللهم نعم باز گفت آيا ميدانيد كه رسول صلى اللّه عليه و سلم بر جبل شبير مكه بود و در ملازمت آنحضرت ابو بكر و عمر بودند و من پس كوه در حركت آمد بمثابهاى كه حجارهاى از آن بحضيض افتاد پس پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم پاى مبارك بر جبل زده گفت ( اسكن شبير فانما عليك نبى و صديق و شهيد ان قالو اللهم نعم قال اللّه اكبر انى شهيدا و رب الكعبة انى شهيدا ثلثا ) و امام احمد بن حنبل رحمة اللّه عليه در مسند خود از عبد الرحمن بن سمره رضى الله عنه روايت كرده است كه در وقتى كه رسول صلى الله عليه و سلم بتجهيز جيش العسرة اشتغال داشت عثمان رضى الله عنه بسوى آنحضرت آمد و مبلغ هزار دينار از آستين خود در كنار سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاخيار ريخت