تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
غفارى ميگفت كه در آية
( الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ )
بنابر عموم لفظ كتاب كريم اهل اسلام در تهديد داخل‌اند و معاويه را عقيده آن بود كه حكم اين آية بيهود و نصارى اختصاص دارد ديگر آنكه معاويه پيوسته از بيت المال به بيت مال اللّه تعبير مينمود و ابو ذر بر زبان مىآورد كه تو به جهت آن بيت مال اللّه ميگوئى كه حساب آن را در روز جزا جواب گوئى و حال آنكه بيت المال مسلمين راست و محاسبهء آن را در دنيا مفروغ مىبايد ساخت ديگر آنكه ابو ذر طريق امر معروف و نهى منكر مسلوك داشته معاويه را از ارتكاب امور نالايق منع مىنمود و اصلا از گفتن كلمة الحق ميل و مداهنه نميفرمود بنابرين جهات ابن ابى سفيان از ابو ذر بتنگ آمده بعثمان رضى اللّه عنه نوشت كه ابو ذر اعتقاد مردم شام را دربارهء تو فاسد ميسازد و سخن آن مدبر مؤثر افتاده امير المؤمنين عثمان ابو ذر غفارى رضى اللّه عنه را بمدينه طلبيد و بين الجانبين گفت‌وگوى بسيار بوقوع پيوست بالاخره عثمان رضى اللّه عنه فرمان داد كه ابو ذر از مدينه بيرون رفته در ربذه كه موضعى است در باديه و از آنجا تا بمدينه سه مرحله است متوطن گردد و ابو ذر ( شاء او لم يشاء ) اينمعنى را قبول كرده گفت از حضرت خاتم اوليا عليه الصلاة و السلام شنيده‌ام كه فرمود هر وقت كه ابنيه و عمارات مدينه بكوه سلع رسد آنجا منزل مكن و حالا عمارات بدان مرتبه رسيده است مصراع
كنون نيست اينشهر جاى درنگ *
آنگاه بربذه رفته ساكن گشت و بعد از گذشتن دو سال از اين دار ملال بسراى راحت و سرور انتقال نمود و ابو ذر غفارى رضى اللّه عنه موسوم بجندب بن جناده بود و در اوايل بعثت ايمان آورده در سلك كبار اصحاب سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاطهار انتظام يافت و همواره انوار التفات آنحضرت بر وجنات احوال خجسته مآلش مىتافت نقلست كه در وقتى كه ابو ذر رضى اللّه عنه بسكرات موت گرفتار بود عبد اللّه بن مسعود كه با جمعى از صحابه رضى اللّه عنهم از طرف مكه مىآمد بسر وقتش رسيد و او را تجهيز و تكفين كرده بعد از اقامت نماز همدران سرزمين مدفون گردانيد

ذكر فتوحات ولايات خراسان و بيان بعضى ديگر از وقايع زمان خلافت امير المؤمنين عثمان بن عفان

در بعضى از كتب مغازى و سير به نظر اين ذره احقر درآمده كه در سال سى و يكم از هجرت خير البشر عبد اللّه بن عامر بنابر تحريك احنف بن قيس كه از جملهء اعيان بصره بود از امير المؤمنين عثمان رخصت طلبيده با سپاه فراوان به طرف خراسان توجه فرمود و چون بنواحى كرمان رسيد و معلوم گرديد كه اهالى آن ديار دفتر عهد و پيمان را بر طاق نسيان نهاده ابواب طغيان بازگشاده‌اند فتح آنولايت و حكومت آن ناحيت را بمجاشع بن مسعود تفويض نموده او را با هزار سوار جرار آنجا بگذاشت و ربيع بن زياد حارثى را بجانب سيستان فرستاده خود از راه بيابان رايت توجه بصوب خراسان برافراشت و