احنف بن قيس را مقدمهء لشكر گردانيده هردو طبس را بطريقه مصالحه مفتوح ساخت آنگاه بقهستان رفته بعد از وقوع محاربه ميان او و قهستانيان نيز مهم به صلح انجاميد و برين قياس اكثر ولايات خراسان را مانند جوبن و بحرآباد و اسفراين و خواف و باخرز و جهان مرغينان و نسا و ابيورد و سبزوار و نيشابور باندك زمانى بعضى را بلطف و برخى را بعنف در حيز تسخير كشيد و در بلدهء فاخره نيشابور چندگاهى رحل اقامت انداخته لشكرى بسرخس فرستاد تا آن خطه را نيز داخل حوزهء ايمان گردانيدند آنگاه عبد اللّه بن حازم را بدار السلطنة هراة ارسال داشت و قولى آنكه خود متوجه آن مملكت گشت و با مرزبان هراة مصالحه نمود و از اهالى آن بلده و توابع مبلغ هزار هزار درم بدل صلح بستاند و ميان عبد الله بن عامر و ماهويه كه والى مرو بود نيز صورت مصالحه روى نمود و مرويان دو هزار هزار و دويست هزار درم نقد تسليم كردند و قبول كردند كه هر سال مبلغ سيصد هزار درم به بيت المال مسلمانان فرستند بعد از آن عبد الله بن عامر احنف بن قيس را فرستاد تا بلخ و جوزجانان و طخارستان و طالقان را فتح نمود و چون خاطر عبد الله ازين امور فراغت يافت حكومت آن ولايت را بر قيس بن هشيم و احنف بن قيس و خالد بن عبد الله تقسيم كرده و احرام حج بسته متوجه حجاز شده قتل يزدجرد بن شهريار بقول اكثر ارباب اخبار درين سال بوقوع پيوست و همدرين سال قسطنطين رومى به قصد تسخير مصر و اسكندريه با پانصد كشتى كه مشحون بود بمردان جنگى در دريا نشست و معاوية بن ابى سفيان چهل كشتى ترتيب داده باتفاق عبد الله بن سعد بن ابى سرح بدفع روميان كمر اجتهاد برميان بست و در موضع ذات الصوار فريقين بهم رسيده بر وى آب آتش قتال التهاب يافت و مسلمانان بظفر و نصرت مخصوص گشته بعضى از مخالفان بادپيما فرار نمودند و برخى از آن خاكسارانرا سفينهء حيات در گرداب اجل افتاد و قسطنطين بهزار حيله جان بساحل نجات رسانيده اهل اسلام سالما غانما مراجعت نمود و در آن غزوه ميان محمد بن ابى حذيفه و محمد بن ابى بكر الصديق رضى اللّه عنها در باب مصالح جهاد سخنى ميگذشت كه موافق مزاج عبد اللّه بن سعد نبود بنابرآن به زبان عتاب ايشانرا گفت كه شما را بدين گفت و شنيد چكار است و ايشان او را جوابى درشت گفته مهم بدانجا انجاميد كه محمد بن ابى بكر بىدهشت زبان طعن در شأن امير المؤمنين عثمان برگشاد و بعضى از اطوار آن جناب را كه بحسب ظاهر مخالف سنت سنيه نبويه و سيرت شيخين مينمود شرح داد و گفت از جمله آن اعمال ناپسنديده او يكى آنكه عبد اللّه بن سعد را كه قرآن بكفر او نازل گشته بود و خير البرايا عليه من الصلواة افضلها در حرم خون او را هدر فرمود والى ممالك اسلام ساخته و رايت تقويت اقرباى خود را بنوعى برافراخته كه هرچند آوازهء ظلم و فسق ايشان را مىشنود اصلا متأثر نميگردد و از شنيدن امثال اين سخنان خشم عبد اللّه بن سعد طغيان كرده محمد بن ابى بكر و محمد بن ابى حذيفه را از كشتى خويش اخراج نمود در تاريخ احمد بن اعثم كوفى مسطور است كه چون قسطنطين از معركهء ذات الصوار در سفينه فرار نشسته بدار الملك خويش
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 504
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥٠٤