ديگر بگشاد و از آنخانه حريره پارهء سفيد كه صورت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم بر آن منقوش بود بيرون آورد و گفت اين صورت را مىشناسيد گفتيم بلى اين صورت حضرت محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم است و در گريه افتاديم چون اين حالت مشاهدهء قيصر گشت بتعظيم تمام برخاست و باز بنشست و گفت شما را به خدا سوگند مىدهم كه اين صورت محمد است گفتم به خدا كه چنين است و گويا كه او را حاضر مىبينيم پس زمانى بجانب ما نگريست و گفت اين صورت پيغمبر آخر الزمان است و تعجيل من در ظاهر ساختن آن آزمايش شما بود و قيصر بعد از آن صور ديگر پيغمبران را از خانهاى آن صندوق بيرون آورده بما نمود و آخر الامر از وى سؤال كرديم كه اين صورتها بچه كيفيت بدست تو افتاده و تا قياس به صورت پيغمبر خود كرده دانستيم كه جميع اين صور موافق ذى الصورتست هرقل جواب داد كه ابو البشر از حضرت واهب الصور مسألت نمود كه صورتهاء فرزندان او را كه بشرف نبوت مشرف خواهند شد بوى نمايد ايزد تعالى اين ملتمس را بعز اجابت رسانيده صور پيغمبرانرا به دو فرستاد و اين صورتها در مغرب زمين در خزانهء آدم بود و از پدران به پسران انتقال مىيافت تا بذو القرنين رسيد و از وى بسلاطين منتقل ميگرديد تا بدست ما افتاد و اكنون كه شما صورت پيغمبر خود را شناختيد مرا وثوق تمام پيدا شد و دانستم كه هر صورتى مطابق ذى الصورتست و گفت ايكاش خداى تعالى بدرقهء توفيق رفيق من گرداند تا دست از تمشيت امور مملكت كوتاه ساخته بحجاز روم و لوازم عبوديت كمترين كسى از شما بتقديم رسانم ليكن دريغ كه دل از سلطنت و فرمانفرمائى بر نمىتوانم گرفت در تاريخ احمد بن اعثم كوفى مسطور است كه قيصر بعد از وقوع اين مقالات هشام و رفقاء او را جوايز و صلات گرانمند بخشيده رخصت معاودت ارزانى داشت و ايشان انعامات او را رد كرده بر رواحل خود بنشستند و روى به خدمت ابو عبيده رضى الله عنه آوردند و پس از وصول آنچه در آن سفر ديده بودند و شنيده بتفصيل معروض گردانيدند و ابو عبيده رضى الله عنه از استماع سخنان قيصر متعجب گشته اين آيه بر زبان راند كه
( خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ )
و كيفيت حال را بابو بكر صديق رضى الله عنه عرضه داشت نمود و لشگريان را استمالت نموده بتهيهء اسباب قتال اشتغال فرمود
گفتار در بيان فتح بصرى و واقعهء اجنادين و ذكر بعضى ديگر از وقايع غزوات حاميان حوزهء دين
به ثبوت پيوسته كه چون قيصر از درآمدن سپاه اسلام بولايت شام خبر يافت برادر خود تدارقرا با پنجاه هزار يا هفتاد هزار مرد جرار جهت تدارك آن مهم به ثنيه جلو كه از نواحى فلسطين است فرستاد و خود بانطاكيه شتافته به اجتماع ساير جنود نكبت ورود فرمان فرمود و عمرو عاص كيفيت حال را بدار الخلافه نوشته امير المؤمنين ابى بكر