ذكر نهضت سپاه اسلام بجانب ولايت شام و بيان انكشاف صور انبياء عليهم السلام
در وقت سفارت هشام فضلاء انام و فصحاى ذو الاحترام آوردهاند كه در سال سيزدهم از هجرت خير الانام عليه الصلواة و السلام امير المؤمنين ابى بكر صديق رضى اللّه عنه را داعيه غزو شام در خاطر افتاد و هفت هزار مرد مقاتل يراق نموده سردارى آن سپاه را بعمرو عاص و ابو عبيدة بن الجراح و يزيد بن ابى سفيان و شرحبيل بن حسنه تفويض فرمود و عمرو عاص را بامارت فلسطين نامزد كرد و ابو عبيده را بايالت حمص و يزيد بن ابو سفيان را بحكومت دمشق و شرحبيل را برياست اردن و چنان مقرر نمود كه چون امراى اربعه در يك موضع مجتمع باشند امارت تمامى لشكر بابو عبيده رضى اللّه عنه تعلق داشته باشد و اگر متفرق باشند هريك بامارت سپاه و ناحيهء خود قيام نمايند القصه چون آنجماعت طى منازل و مراحل كرده بممالك شام درآمدند ابو عبيده باقتضاء رأى خويش يا باشارت امير المؤمنين ابى بكر هشام بن عاص را كه برادر عمرو بود با ديگرى از خواص نامزد رسالت قيصر فرمود تا او را بقبول دين اسلام و متابعت شريعت خير الانام صلى اللّه عليه و آله الكرام و اصحابه العظام دعوت نمايند و لوازم نصيحت بجاى آورده از عناد و لجاج نهى فرمايند از هشام مرويست كه گفت چون از ابو عبيده رضى اللّه عنه رخصت يافته بصوب مملكت هرقل شتافتيم در غوطه دمشق بپايهء سرير جبلة بن ايهم غسانى كه در آن ولايت از قبل قيصر بر مسند كامرانى متمكن بود رسيديم و او در آنوقت بر تختى بلند مسكن داشت و جانب راست و چپ او كرسيهاى زرين نهاده بودند و جماعتى از ملكزادگان بر آن كرسيها نشسته و جامههاء زربفت پوشيده اما جبله اثواب سياه دربر داشت و چون چشم جبله بر ما افتاد كسى باستقبال فرستاد و پرسيد كه بچه مهم رنجه شدهايد گفتيم كه ما سبب آمدن خود را نگوئيم الا با جبله لاجرم جبله ما را پيش طلبيده بىواسطه در تكلم آمد و ما او را باسلام دعوت فرموديم قبول نكرد آنگاه سئوال نموديم كه چرا كسوت سياه پوشيدهاى جواب داد كه اين كسوترا شعار خود ساخته سوگند خوردهام كه آن را از تن بر نكشم تا وقتى كه شما را از نواحى شام بيرون كنم ما گفتيم كه غريب نذرى كردهاى و عجيب امرى بخاطر آوردهاى و حال ما بر آن عزيمت اين مسافت پيمودهايم كه ترا بلكه پادشاهى را كه از تو بزرگتر است باسلام درآوريم يا از ممالك روم و شام اخراج نمائيم و درين ديار شعار ملت سيد ابرار صلى اللّه عليه و آله الاخيار ظاهر فرمائيم جبله گفت اين معنى طايفهاى را كه سمرا باشند ميسر خواهد شد نه شما را ما پرسيديم كه سمرا كدام قوماند جواب داد كه سمرا جمعىاند كه بروز روزه دارند و بشب نماز گفتيم و اللّه كه صيام و قيام ما برينمنوال است و بعد از استماع اين سخن تغييرى تمام به حال جبله راه يافته گفت برخيزيد و بجانب مقصد شتابيد و شخصى را رفيق ما گردانيده نزد هرقل فرستاد و پس از آنكه ما