تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
آتش عطش بر مجاهدان استيلا يافته به زبان تضرع و نياز از كريم عطابخش بنده‌نواز مخلص خود را مسألت نموده برطبق كلمهء
( أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ )
دعاى ايشان بعز اجابت اقتران يافته ناگاه از رشحات سحاب عنايت مسبب الاسباب در صحرائى كه پيوسته آب ناياب بود غديرى پرآب به نظر ايشان درآمد و همگنان از آن آشاميده و دواب خود را سيراب گردانيده روى به راه نهادند و قاصدى هم‌عنان باد بقلعهء جواثا ارسال داشته از آمدن خويش اعلام دادند و استعلام نمودند كه بكدام طريق با اهل ظلام در مقام قتال آيند و محصوران ايشان را بشبيخون دلالت فرموده علاء با اتباع خويش در شبى كه مقرون بروز فتح و نصرت بود بيك ناگاه بر سر بنى بكر تاخت و اهل قلعه نيز از آن‌جانب بميدان نبرد شتافته جمعى كثير از كفار كشته گشتند و بقيت السيف قدم در وادى گريز نهاده پناه بحصار روم بردند و علاء الحضرمى جارود بن عمرو و ساير رؤساى عبد القيس را بنوازش بيكران اختصاص داده بنابر استصواب ايشان بجانب جزيرهء دارين كه پناه جمعى از متمردان بود توجه نمود و بعد از آنكه مسلمانان نزديك به آن جزيره رسيدند ديدند كه درياء زخار در ميان ايشان و مقصد حايل است و كفار كشتيها را بساحل برده‌اند لاجرم متأمل شدند و بالاخره توكل بر عنايت حضرت احديت كرده بيكبار با خيول و جمال و احمال و اثقال و اغنام و دواب به آب درآمدند و دعاكنان از آن بحر بىپايان در ضمان حيات رحيم رحمان بگذشتند و آن نهنگان درياء وغاهم از گرد راه بجزيره محاربه درآمده كشتى عمر كفار دارين را غريق گرداب فنا گردانيدند و بار ديگر نسيم ظفر بر پرچم علم اسلام وزيده فوجى از اصحاب ظلام به آتش دوزخ پيوستند آنگاه علاء الحضرمى متوجه قلعهء روم شده بتجديد با بنى بكر قتال شديد كردند باز مظفر و سرافراز گشته سالما غانما از آن ديار مراجعت فرمود و الحمد للّه الملك المعبود

ذكر حال بعضى ديگر از مرتدان قبايل عرب و بيان اعلاء اعلام شريعت نبى قريشى لقب

در روضة الاحباب مسطور است كه بعد از فوت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم ذو التاج لقيط بن مالك كه او را در زمان جاهليت جلندى مىگفتند از دين اسلام برگشته باستظهار بعضى از جنود شيطان بر ديار عمان استيلا يافت و متوطنان آن مكان را مانند خود مرتد ساخت و ساكنان مهره نيز بسبب قرب جوار از دين بىبهره گشتند و اينخبر بمدينه رسيد ابو بكر الصديق رضى اللّه عنه حذيفة بن محصن حميرى و عرفجه بارقى را بحرب آن جماعت مأمور گردانيد و مقرر فرمود كه عكرمة بن ابى جهل كه در حدود يمامه بود بديشان ملحق شود و حذيفه و عرفجه متوجه گشته در اثناء راه عكرمه بديشان پيوست و باتفاق نخست بر سر عمانيان رفته تيغ جهاد برآوردند و آن مقدار از كفار بقتل رسانيدند كه از خون ايشان دريائى بسان عمان جارى گشت و از آنجا بجانب كفرهء مهره شتافته