تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
و بواسطهء مشاهدهء امثال اين افعال بسيارى از ساكنان يمامه بنبوت مسيلمه ايمان آوردند و بعد از فوت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم كار او قوت گرفته قرب صد هزار كس در ظل علم شقاوت ؟ ؟ ؟ او مجتمع گشتند در خلال آن احوال سجاح بنت حارث بن سويد كه عورتى فصيحهء نصرانيه بود بنابر حب رياست آغاز دعوى نبوت كرده سخنان مسجع بر زبان آورد و مجموع بنى ثعلب كه قوم وى بود درين دعوى او را تصديق نموده بيك ناگاه بر سر بنى رباب رفتند و بانتهاب اموال آن قبيله پرداختند و اكثر ايشانرا دفين خاك ساختند آنگاه ارباب تدبير صلاح چنان ديدند كه بمحاربت متابعان ملت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم اقدام نمايند اما سجاح كلمهء چند مسجع بر ايشان خواند مبنى از آنكه اول بجانب يمامه رفته مهم مسيلمه را فيصل مىبايد داد و آنجماعت طريق اطاعت مسلوك داشته سجاح رايت عزيمت به طرف يمامه برافراشت و مسيلمه از اين معنى وقوف يافته جمعى را برسم رسالت نزد سجاح فرستاد تا كيفيت حال او را معلوم نمايند و بعد از آمدوشد رسل و رسايل آن كذاب و كذابه را حقيقة مهم يكديگر معلوم شده بين الجانبين مصالحه بوقوع پيوست و سجاح بر لشكر پيشى گرفته با ده كس از خواص نزد مسيلمه رفت و مسيلمه در خيمهء كه نزديك بقلعهء خود نصب كرده بود با او ملاقات نمود و آن‌دو مدعى كذاب در آن خلوت كلمات مسجعه و عبارات مزخرفه بر يكديگر خوانده مايل بمواصلت هم گشتند و سه شبانه روز بكام دل گذرانيده از مسيلمه در آن اوقات حسب المقدور قوت رجوليت ظهور مينمود و سجاح مهما امكن اظهار ملايمت و معاشقت ميفرمود آنگاه سجاح طبل رحيل كوفته بقوم خويش پيوست و چون زبرقان بن بدر و عطارد بن الحاجب و غيرهما از رؤسا از وى سؤال كردند كه ملاقات مسيلمه با تو چگونه اتفاق افتاد جواب داد كه مسيلمه را مانند خود پيغمبر مرسل يافتم و بموجب وحى سماوى عنان توسن نفس بمناكحتش تافتم آن طايفه پرسيدند كه مهر تو چه بود گفت هيچ گفتند عيب تمام باشد كه مثل تو عفيفهء بىمهر شوهر كند اكنون بيمامه بازگشته طلب مهر نماى و سجاح بطمع خام بار ديگر متوجه يمامه شد چون مسيلمه از قدوم او خبر يافت فرمود تا ابواب قلعه را مضبوط ساختند و بنفس شوم بر زبر دروازه آمده از سجاح پرسيد كه بچه سبب رنجه شده سجاح صورت حال را بيان كرد و مسيلمه مؤذن سجاح را كه شيث بن ربعى نام داشت طلبيده گفت كه در ميان قوم خويش ندا كن كه مسيلمه رسول خدا نماز بامداد و نماز خفتن را جهت مهر سجاح از شما برداشت آنگاه سجاح بمعسكر خود معاودت كرد و بروايت مقصد اقصى سجاح چند روزى در آن نواحى رحل اقامت بينداخت تا مسيلمه نصف خرماى يمامه را برسم كابين نزد او فرستاد القصه بعد از وقوع قضيهء مذكوره اكثر رؤساء قبايل بطلان دعوى سجاح را دانسته از متابعت او پشيمان گشتند و روى بمنازل خود آورده بدين اسلام رجوع كردند و سجاح با چهارصد نفر عنان عزيمت بموصل كه مسكن او بود معطوف گردانيد چنانچه در روضة الاحباب مسطور است كه تا زمان حكومت معاويه زنده مانده جمال حالش بحليهء ايمان زيور يافت آنگاه بعالم آخرت شتافت