و بينداخت و مارى از موزه بيرون آمد و حضرت فرمود كه هركس به خدا و روز جزا ايمان دارد بايد كه موزه نپوشد تا وقتى كه آن را نيفشاند مثنوى
زهى مهر سپهر لطف و احسان * * كه از اعجاز او عقل است حيران *
به حكم كردگار واهب الخير * * نموده خدمتش گه وحش و گه طير
معجزهء ديگر آنكه هشيم بن عدى از پدر خويش روايت كند كه در روز احد بسبب اصابت زخمى چشم قتادة بن نعمان از كاسهء سرش بيرون افتاد و رسول صلى اللّه عليه و سلم حدقه او را بدست مبارك بجاى نهاده آب دهان خود را بر آن انداخت قتاده فى الحال صحت يافته آن چشمش از چشم ديگرش بهتر شد مثنوى
ايشرف موكب انجم به تو * * روشنى ديده مردم به تو *
سرمهء هر ديده غبار رهت * * عرش برين آمده منزلگهت
معجزهء ديگر آنكه در سير شيخ سعيد كازرونى از حسن بصرى رضى اللّه عنه مرويست كه شخصى نزد حضرت مقدس نبوى آمده گفت دختر خود را در فلان وادى مرده ديدم و سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم با آن شخص بدانجا رفته فرمود كه يا فلانه بقدرت احديت زنده كرد دختر برجسته گفت لبيك و سعديك رسول صلى اللّه عليه و سلم گفت مادر و پدرت مسلمان شدهاند اگر خواهى ترا باز بايشان دهم جوابداد كه مرا حاجتى بايشان نيست كه خداى ترا از مادر و پدر بهتر يافتم بيت
از هركسى كه مهر صفت ذرهپرور است * * بر بندگان خويش خدا مهربانتر است
معجزهء ديگر آنكه در شواهد النبوة از شاه ولايتپناه رضى اللّه عنه مرويست كه حضرت مقدس نبوى صلوات اللّه و سلامه عليه مرا فرمود كه بر ناقهء من سوار شو بيمن رو و چون به بالاى فلان عقبه كه نزديك يمن است برآئى خواهى ديد كه مردمان را كه استقبال تو كرده باشند بگوى يا حجر يا مدر رسول اللّه يقرئك السلام و من بموجب فرموده روى بيمن آورده چون بر آن عقبه برآمدم ديدم كه مردم باستقبال من مىآيند لاجرم چنانچه سيد المرسلين فرموده بود سلامش را بحجر و مدر رسانيدم خروش و غلغله از زمين برآمد كه على رسول اللّه السلام و يمنيان اين امر بديع مشاهده نموده باسلام درآمدند نظم
هركه نه رو آورد به راه محمد * * كى بودش راه در پناه محمد
كوكبه حسن آفتاب شكست است * * شعشعه طلعت چو ماه محمد *
چونكه بدعوت زبان گشاده بدعوى * * بوده حجر با شجر گواه محمد
معجزهء ديگر آنكه از عقيل بن ابيطالب مرويست كه گفت در سفرى ملازم خير البشر شدم در موازى دو فرسخ مسافت چند معجزه از آنحضرت ظاهر شد اول آنكه عطش بر من غلبه كرد و چون اينمعنى را بخاتم الانبياء رسانيدم فرمود كه برو و به آن كوه بگوى كه مرا آب ده و من بموجب فرموده عمل نموده كوه در تكلم آمده گفت با رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم بگوى كه از آن زمان كه مرا معلوم شده كه حق تعالى فرموده
( فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ )
از خوف چندان گريستهام كه آب در اجزاء من نمانده دوم آنكه حضرت رسالتپناه قصد قضاء حاجت كرد و پناهى نبود كه از نظر مردم پنهان توان شد بسه درخت مفترق كه در آن صحرا بودند خطاب فرمود كه استرونى و آندرختان به صورت قبهء مجتمع گشتند تا پيغمبر آخر الزمان بدانجا درآمده