تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
و فرزندان را شير داده بازآيم و آن متمم مكارم اخلاق اين التماس فرموده صياد زبان بقبول گشاد و آهو خلاص شده بسرعت تمام نزد بچگان خود رفت و فرزندان را سير شير گردانيده بازآمد و پاى در دام صياد نهاد و بروايتى كه در روضة الاحباب مسطور است صياد بنابر درخواست خير العباد آن آهو را آزاد كرد و آهو ميدويد و مىگفت ( اشهد ان لا إله الا اللّه و انك رسول اللّه نظم
طراز خاتمت نقش نگينش * * كليد نه فلك در آستينش گهش آهو سخن گويد گهى شير * * گهش حجت زبان و گاه شمشير * شكوه آفتاب از پايه او * بجز وى هركه باشد سايهء او
معجزهء ديگر آنكه در حجة الوداع طفلى را از اهل يمامه در همان روز كه تولد نمود نزد رسول صلى اللّه عليه و سلم آوردند آنحضرت فرمود كه اى كودك من كيستم طفل گفت انت رسول اللّه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه راست گفتى بارك اللّه فيك و ديگر آن كودك سخن نكرد تا وقتى كه معهود است و او را مبارك يمامه لقب دادند نظم
بطفلى اگر كرد عيسى سخن * * باعجاز پيغمبر مؤتمن * سخن گفت طفلى كه يك روزه بود * * بدين‌سان اداى شهادت نمود * كه هستى تو پيغمبر پاك دين * * ز نزد خداى جهان آفرين
معجزهء ديگر آنكه روزى صيادى سوسمارى بمجلس حضرت رسالت آورده گفت يا محمد بلات و عزى سوگند كه به تو ايمان نمىآورم تا وقتى كه اين سوسمار به تو نگرود آنگاه سوسمار را در برابر حضرت خير البشر بينداخت و سوسمار راه گريز پيش‌گرفته رسول عرب فرمود كه ايها الضب سوسمار بازگشته به زبان فصيح گفت لبيك و سعديك آن حضرت گفت كرا مىپرستى سوسمار گفت آنخدائى را كه در آسمانست عرش او و در زمين است سلطان او و در بهشت است رحمت او و در دوزخ است عذاب او رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم پرسيد كه من كيستم جوابداد كه توئى پيغمبر پروردگار و خاتم انبياء بزرگوار فلاح يابد هركه تصديق تو كند و زيان‌كار باشد هركه تكذيب تو نمايد صياد چون مشاهدهء اين گفت و شنيد نمود متحير شد و گفت هيچ نشانهء ديگر نمىطلبم آنگاه كلمهء توحيد بر زبان جارى گردانيد بيت
مار كشيد انتظار مقدم او را بغار * * وز شرف ملتش داد خبر سوسمار
معجزهء ديگر آنكه آهوئى از گرگ گريخته بحرم درآمد و بايستاد و گرگ در خارج حرم توقف كرده در وى مىنگريست ابو سفيان بن حرب و مخرمة بن نوفل آنحال را مشاهده نموده متعجب گشتند گرگ بسخن درآمده گفت تعجب مينمائيد و حال آنكه امر شما ازين اعجب است زيرا كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلم شما را بوحدانيت خدا ميخواند اجابت نمىكنيد و به خدا سوگند كه هيچ چشمى مثل محمد نديده و هيچ گوشى مانند محمد نشنيده و ابو سفيان و مخرمه را حيرت زياده گشته از غايت حسد اين صورت را بر هيچ‌كس ظاهر نساختند تا زمانى كه مسلمان شدند رباعى
ايخسرو اقليم عجم شاه عرب * * ايجاد دو كون را وجود تو سبب * بگشاد اگر گرگ به وصف تو زبان * * نبود ز كمال معجزات تو عجب
معجزهء ديگر آنكه از ابو امامه مرويست كه روزى رسول صلى اللّه عليه و سلم موزه مى پوشيد چون يك پاى مبارك را در موزه كرد كلاغى آمد و موزه ديگر را ربوده به هوا برد
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 441 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )