در غايت حدت و طيش نزد رسول صلى الله عليه و سلم جمع آمده گفتند يا محمد اگر تو در دعوى نبوت صادقى ماه را در آسمان دو نيمه ساز آنحضرت فرمود كه اگر چنين كنم ايمان مىآريد گفتند آرى آنگاه مصطفى عليه من الصلاة اشرفها دست بدعا برداشت و آنصورت را از قادر مختار مسألت نمود و بروايتى بانگشت مسبحه خود اشارت بجانب قمر كرد و ماه دو نيمه شده نصفى در آسمان ماند و نصفى در پس كوه مخفى گشت رباعى
شاها بجهان در نبوت بستى * * وز معجزه جان دشمنان را خستى *
شاها تو مه دو هفته كردى به دو نيم * * مردانه مصاف بدر را بشكستى
بعد از وقوع آنصورت حضرت رسالت ندا فرمود كه ايفلان و اى فلان گواه باشيد و اهل شرك اين معجزهء غريبه را مشاهده كرده ايمان نياوردند و گفتند محمد بر ما سحر كرد و آيه كريمهء
( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ )
در آن باب نازل شد بيت
تو آن سنگين دلان را بين كه ديدند * * چنين اعجاز و بر وى نگرويدند
معجزهء ديگر آنكه آفتاب سواد سايهء رفيع پايهء سيد ابرار را نگذاشت كه طرفة العينى بر زمين افتد و چون سرمه در چشم ثوابت و سيار كشيد و سايه جسم همايون رسول ايزد بيچون مانند آفتاب بهمت عالى نهمتش سايهء التفات بر دنيا و ما فيها نينداخته از بسط بساط انبساط بر بسيط غبرا محترز و مجتنب گرديد بيت
در معرض ظهور نكرد از علو قدر * * با آفتاب سايه شخصت برابرى
آفتاب ذات منورش از غايت عزت سايهء گرانمايهء خود را اجازت نداد كه با خاك ذليل همنشينى كند و نيز وجود مقدسش از نهايت نظافت زمين ملوث را شايسته آن نديد كه تشريف ظلال طهارت مآل او پوشد بيت
تشريف سايهء تو زمين گر بيافتى * * در چشم آفتاب شدى
خاك توتيا معجزه ديگر آنكه هرگز مگس بر اندام همايون آن پيغمبر عالى مقام نمىنشست چون شاه باز بلند پرواز سدرة المنتهى در شب اسرى از مرافقت آن هماى هواى ( ثم دنى فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى ) بازايستاد و به زبان اعتذار گفت ( لو دنوت انملة لاحرقت ) مگس را چه يارى آنكه بر بدن بىبديلش نشيند و باوجود آن حقارت خود را با طوطى شكرخاى ( و ما ينطق عن الهوى عليه من الصلاة انماها ) همنشين بيند نظم
همائى كه پرد بر اوج كمال * * بود در امان از غبار ملال *
بطاوس زيباى باغ بهشت * * كجا همنشينى كند زاغ زشت *
نزيبد ز طوطى شيرين سخن * * كه همدم شود بىجهة با زغن *
رسولى كزو پاكتر نيست كس * چسان بر وجودش نشيند مگس *
زهى شاه باز بلند آشيان * * كه شد صيد او مرغ سدره مكان
مباهى به خاك رهش سلسبيل * * مگسران خوانش پر جبرئيل
معجزهء ديگر آنكه آنچشم و چراغ آفرينش از پس سر اشياء را همچنان ميديد كه از پيشرو مصراع
شمع را پشت و رو يكى باشد
بيت
تو شمع مجلس انسى و شاه عالم جانى * * بناز بر همه خوبان كه نازنين جهانى
معجزهء ديگر آنكه آهوئى در دام صيادى افتاده بحسب اتفاق رسول صلى اللّه عليه و سلم بر آنجا عبور فرمود آهو بلفظ فصيح و بيان صريح بر نبوت آنحضرت اداء شهادت معروض داشت كه بچگان رضيع گذاشتهام و اميدوارم كه مرا از صياد ضمان شوى كه بروم