بسم اللّه الرّحمن الرّحيم جزو چهارم از مجلد اول
[ جزو چهارم ] در ذكر وقايع ايام خلافت خلفاء راشدين رضوان الله عليهم اجمعين
سبحان قادرى كه بر طبق آيهء كريمهء
( ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ )
دخل افراد انواع انسانى در امور خلافت و جهانبانى بمحض حكمت شاملهء اوست و ارتفاع اعلام عدالت و كشورستانى بسعى سالكان مسالك كامرانى از مشيت قدرت كامله او نظم
اى همه هستى ز تو پيدا شده * * خاك ضعيف از تو توانا شده *
گر ندهد لطف تو قوت بكس * * كى بخلافت بودش دسترس *
واهب اسباب خلافت توئى * * حافظ احكام ز آفت توئى *
از كرمت خاتم پيغمبران * * يافت شرف بر همهء سروران *
چونكه برافراخت لواء جهاد * * گشت نگون رايت كفر و عناد *
شاه عجم را بسر افسر نماند * * قصر جهانبانى قيصر نماند *
غلغلهء شوكت او شد بلند * * زلزله در خانهء كسرى فكند *
نور هدايت ز جبينش بتافت * * روى زمين رونق اسلام يافت *
باد منور ز درود و سلام * تربت آنسرور عالى مقام *
الهم صل على محمد و آله الكرام و اصحاب العظام الى قيام الساعة و ساعة القيام اما بعد بر ضماير فطنت مآثر ناصبان رايات دانش و انصاف و خواطر حقيقت مداثر ناسخان آيات بدعت و اعتساف مختفى و مستتر نخواهد بود كه باتفاق علماء مذهب اهل سنت و جماعت از حضرة رسالت عليه السّلام و التحية نصى قاطع و برهانى ساطع در باب خلافت هيچيك از خلفا به صحت نه پيوسته و بعد از انتقال آنحضرت بمتنزهات جنت اعاظم اصحاب بر خلافت امير المؤمنين ابى بكر الصديق رضى اللّه عنه اجماع نمودند و آن جناب را بر مسند سرورى و سرير دينپرورى نشانده ابواب متابعت و مطاوعت بر روى روزگار خجسته آثار خويش گشودند اما عقيدهء سالكان مذهب شيعه آنست كه در غديرخم رسول صلى اللّه عليه و سلم على مرتضى رضى اللّه عنه را بولايتعهد خويش معين گردانيد چنانچه شمهء از آنحكايت سابقا مذكور گرديد و بنابر اعتقاد آنجماعت ائمهء دين منحصرند در دوازده نفر اول ايشان امير المؤمنين عليست و آخر ايشان محمد بن حسن العسكرى و بمذهب