رسالتمآب را بصديقه ميدانستند هداياء خود را در روز نوبت عايشه ميفرستادند و نزد آن حضرت امهات مؤمنين دو گروه بودند گروهى عايشه و حفصه و سوده و صفيه و گروه ديگر ام سلمه و ساير زوجات طاهرات پس گروه ام سلمه رضى الله عنها با او گفتند كه از خواجهء كاينات عليه افضل الصلاة التماس نماى كه با خلايق بگويد كه ارسال هدايا را مخصوص بروز نوبت عايشه نسازند بلكه آنحضرت در خانهء هريك از امهات مؤمنين كه باشد هركس هديه داشته باشد بفرستد و ام سلمه اين ملتمس را بعرض رسانيده خاتم الانبيا عليه من الصلاة انماها فرمود كه مرا در باب عايشه ايذا مكن بدرستى كه وحى در جامهء خواب هيچ زنى بر من فرود نمىآيد مگر در جامهء خواب عايشه ام سلمه گفت ( اتوب الى الله تعالى من اذاك يا رسول الله ) و چون آن زمره از ام سلمه نوميد شدند بفاطمهء زهرا توسل جستند و سيدة النسا در اين باب با حضرت رسالت مآب سخن كرده آنحضرت فرمود كه اى دختر من تو دوست نميدارى آنچه من دوست ميدارم زهرا رضى الله عنها گفت بلى دوست ميدارم رسول صلى الله عليه و سلم فرمود پس دوستدار عايشه را در تاريخ حافظ ابرو از ربيع الابرار و كامل السفينه منقول است كه در شهور سنه ستة و خمسين كه معاوية بن ابى سفيان جهت بيعت يزيد بمدينه رفته حسين بن على المرتضى و عبد الله بن عمر و عبد الرحمن ابن ابى بكر و عبد الله بن زبير رضى الله عنهم را برنجانيد صديقه رضى الله عنها زبان ملامت و اعتراف بر وى بگشاد و معاويه در خانهء خويش چاهى كنده سر آن را بخاشاك پوشيد و كرسى آبنوس بر زير آن نهاد آنگاه صديقه را جهت ضيافت طلب داشت و بر آن كرسى نشاند تا در چاه افتاد و معاويه سر چاه را بآهك مضبوط كرده از مدينه به مكه رفت اما در روضة الاحباب مسطور است كه عايشه رضى الله عنها شب سهشنبه هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثمان و خمسين به مرض طبيعى درگذشت و هم در آن شب او را برداشته ابو هريره رضى الله عنه بر وى نماز گذارد و قاسم بن محمد بن ابى بكر الصديق و عبد الله بن عبد الرحمن بن ابى بكر به قبرش كه در گورستان بقيع حفر كرده بودند درآمدند و او را دفن كردند و العلم عند الله تعالى حفصه بنت عمر بن الخطاب رضى الله عنها مادر وى زينب بود بنت مظعون بن حبيب بن وهب بن حذافه و تولد حفصه رضى الله عنها پيش از بعثت بپنج سال دست داد و او در اول حال زن خنيس بن حذافة بن قيس سهمى بود و بعد از فوت خنيس كه در سلك حضار معركهء بدر انتظام داشت در آخر سال دوم يا اوايل سال سيم از هجرت رسول صلى الله عليه و سلم حفصه را بحباله نكاح درآورد و نوبتى آنحضرت وى را طلاق داد و در آن ايام قدامه و عثمان كه پسران مظعون و خالان حفصه بودند بر وى درآمدند حفصه نزد ايشان بگريست و گفت و الله كه رسول الله صلى الله عليه و سلم مرا از سيرى طلاق نداده در اينسخن بودند كه آنحضرت تشريف قدوم ارزانى داشت حفصه چادر بر سر انداخت آن سرور فرمود كه جبرئيل به من گفت كه ( راجع حفصه فانها صوامة قوامة و انها زوجتك فى الجنة ) بعقيدهء صاحب گزيده فوت حفصه در زمان خلافت عثمان بن عفان رضى الله
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 425
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤٢٥