تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
صلى اللّه عليه و سلم استيذان خديجه را ياد كرده مضطرب و محزون و بروايتى مسرور و فرحناك گشته گفت خدايا اين را هاله گردان من غيرت بردم و گفتم چند ياد عجوزه‌اى از از عجايز قريش كنى كه از غايت پيرى دندان در دهان وى نمانده بود و عمر خويش گذرانيده و ايزد عز اسمه ديگرى بهتر از او به تو ارزانى داشته آنحضرت در غضب شد چنان كه موى پيش سر وى در حركت آمد و فرمود كه مثل خديجه هيچ زنى خداوند تعالى به من نداد ايمان آورد به من وقتى كه همهء مردم كافر بودند و راست‌گوى داشت مرا وقتى كه همه مردم تكذيب من ميكردند و مواسات نمود بمال خود با من وقتى كه همه مردم مرا محروم ميداشتند و بخشندهء بىمنت مرا از وى فرزندان كرامت كرد صديقه رضى اللّه عنها گويد با نفس خويش گفتم كه ديگر هرگز خديجه را ببدى ياد نكنم و روايتى آنكه گفت كه ديگر هرگز با تو در باب خديجه عتاب ننمايم و گويند روزى ام زفر كه ماشطه خديجه بود بنزد حضرت خير البريه عليه السّلام و التحية آمد آن حضرت او را اعزاز و اكرام نموده گفت اين زنى است كه در عهد خديجه بخانهء ما مىآمد ( و ان حسن العهد من الايمان ) وفات خديجه رضى اللّه عنها بروايت اشهر و اصح در ماه مبارك رمضان سال دهم از بعثت بوقوع انجاميد و رسول صلى اللّه عليه و سلم به قبرش درآمده او را مدفون گردانيد مدفنش مقبرهء جحونست و مدت عمر عزيزش بقول مشهور شصت سال بود و بروايتى شصت و پنج سال و اللّه اعلم بحقيقة الحال سودة رضى اللّه عنها ام الاسود كنيت داشت و هى بنت زمعة بن قيس بن عبد شمس بن عبدود بن نضر بن مالك بن جبل بن عامر بن لوى بن غالب و در لوى نسبش به نسب رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم اتصال مييابد مادرش شموس بود بنت قيس بن عمرو بن زيد بن لبيد بن خداش و سوده در اول حال زن پسر عم خود سكران بن عمرو بن عبد شمس بود و از وى پسرى داشت عبد الرحمن نام و عبد الرحمن در زمان امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه در حرب جلولا شهادت يافت و سكران و سوده در اوايل بعثت باسلام درآمده در سلك مهاجران حبشه انتظام يافتند و بعد از مدتى كه از آن بلده به مكه معاودت كردند سوده شبى در واقعه مشاهده نمود كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم بجانب وى آمده پاى بر گردنش نهاد و اين خواب را با شوهر خويش گفت سكران جواب داد كه اگر راست ميگوئى من خواهم مرد و محمد ترا خواهد خواست و پس از فوت سكران در سال دهم از بعثت حضرت رسالت پيش از تزويج عايشه رضى الله عنها بروايت صحيح سوده را عقد فرمود و مهر وى چهارصد درهم نقره بود و چون سوده را كبر سن بفرسود در سال هشتم از هجرت رسول صلى الله عليه و سلم اراده طلاقش كرد سوده رضى اللّه عنها بعرض رسانيد كه يا رسول اللّه مرا طلاق مده كه من به تو هيچ طمع ندارم و آرزوى شهوت از من انقطاع يافته اما ميخواهم كه روز قيامت در زمرهء ازواج مطهرات تو محشور شوم و من نوبت خود را بعايشه بخشيدم و سيد عالم صلى الله عليه و سلم از آن قصد تجاوز فرمود از ابو هريره رضى الله عنه مرويست كه گفت رسول صلى الله عليه و سلم تمامى ازواج خويش را
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 423 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )