تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
حارثه علم برگرفت و پاى در ميدان نهاده جنگ ميكرد تا شهيد شد و عمر زيد بن حارثه پنجاه و پنج سال بود آنگاه جعفر رضى اللّه عنه رايت برداشته روى بكفار آورد و دشمنان غلبه كرده دست راست او را بينداختند و جعفر علم را بدست چپ گرفته بضرب تيغ يكى از اشرار آن دستش نيز مقطوع شد پس جعفر لواء را بهردو بازوى خود نگاهداشته به زخم رومئى از پا درآمد پس از آن عبد اللّه بن رواحه باخذ رايت اقبال بميدان قتال اقدام نموده او نيز شهادت يافت و اهل اسلام بعد از كشته شدن عبد اللّه رضى اللّه عنه خالد بن الوليد را بامارت تعيين كردند و خالد آن روز تا شب در ميدان حرب بطعن و ضرب مشغول بود و روز ديگر اوضاع لشكر را تغيير داده مخالفان تصور نمودند كه اهل اسلام را مدد رسيده ازين جهة انديشناك شده بگريختند و مسلمانان در ضمان صحت و نصرت متوجه مدينه گشتند بثبوت پيوسته كه در آن روز كه در صحراى موته جنگ قايم بود حق سبحانه و تعالى حجاب از پيش چشم مصطفى برداشت چنانچه خصوصيات حالات آن معركه را مشاهده نموده حاضرانرا از شهادت زيد و جعفر و عبد اللّه بن رواحه رضى اللّه عنهم على الترتيب خبر داده فرمود كه بعد از اين رواحه شمشيرى از شمشيرهاى ايزد تعالى علم برگرفته فتح بر دست او تمشيت پذيرفت بنابرين خالد بسيف اللّه ملقب شد و حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و سلم در آن روز در شأن جعفر رضى اللّه عنه فرمود كه جعفر ببهشت درآمد و حق عز و علا عوض دو دست او دو بال از ياقوت سرخ به او عنايت كرد تا در فضاى جنان بهر جانب كه خواهد طيران كند لاجرم بعد از آن او را جعفر طيار خواندند نقلست كه بعد از سه روز يا چهار روز از واقعهء موته يعلى بن منبه كه يكى از حاضران آن غزوه بود بملازمت حضرت خير البريه عليه السّلام و التحيه رسيده آنحضرت فرمود كه اى يعلى من ترا خبر دهم يا تو مرا خبر ميدهى يعلى گفت تو خبر ده يا رسول اللّه حضرت رسالت‌پناه كيفيت حالات را بر زبان وحى بيان گذرانيد يعلى گفت به حق آنخدائى كه ترا براستى بخلق فرستاده كه از حديث قوم هيچ ترك نفرمودى از اسماء بنت عميس زوجه جعفر رضى اللّه عنهما مرويست كه گفت در روزيكه خبر واقعهء جعفر بمدينه رسيد خير البشر صلى اللّه عليه و سلم بخانهء ما آمد و اولاد جعفر محمد و عبد اللّه را طلبيده هردو را ببوسيد و ببوئيد و من آثار ملال در ناصيهء حال آنحضرت مشاهده نموده گفتم يا رسول اللّه مگر خبرى از جعفر به تو رسيده فرمود آرى برادر و ابن عم من جعفر شهادت يافت و جمعى از ياران كه با او بودند نيز شهيد شده‌اند اسماء گويد كه چون اين سخن شنيدم برخواستم و آغاز گريه و افغان كردم سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه اى اسماء هذيان و ناشايسته مگوى و دست بر سينه مزن آنگاه بخانهء فاطمه رضى الله عنها رفته ديد كه در فراق جعفر ميگريد و الم خاطر خير البشر از گريهء فاطمه زهرا زياده شده فرمود كه على مثل جعفر فليبك الباكيه يعنى اگر گريندهء بگريد بايد كه بر مثل جعفر گريه كند بعد از آن گفت جهة آل جعفر طعامى مرتب سازيد كه ايشان بمراسم تعزيت اشتغال دارند و اين قاعده كه از براى مصيبت‌زدگان طعام فرستند از آن روز در ميان مردم مدينه پيدا