تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
كه ( اللهم لا معطى لما منعت و لا مانع لما اعطيت ) صباح روز ديگر كه خسرو خاور علم نورافشان در فضاى عالم كن فكان برافراخت و هفت قلعهء نيلگون گردون را بيك نهضت مفتوح و مسخر ساخت اشراف مهاجر و انصار باميدوارى بسيار بر در خيمهء سيد ابرار جمع آمدند و منتظر التفات ضمير آفتاب آثار همايون بايستادند و چون از خيمه بيرون آمده نظر بجانب اصحاب انداخت فرمود كه على بن ابى طالب كجاست گفتند چشمش درد مىكند ( فقال ارونيه ترونى رجلا يحب اللّه و رسوله و يحبه اللّه و رسوله يأخذها بحقها ليس بفرار ) و چون سيد اخيار باحضار حيدر كرار امر فرمود سلمة بن الاكوع دست آن جناب را گرفته بنزد آنسرور اصحاب آورد ( فقال ما تشتكى يا على فقال رمدا ما ابصر معه و صداعا برأسى فقال له اجلس وضع رأسك على فخذى ففعل على رضى اللّه عنه ذلك فدعاله النبى صلى اللّه عليه و سلم و تفل فى يديه فمسحا على عينه و رأسه فانفتحت عيناه و سكن الصداع ) و بروايتى سيد البشر آب دهان اطهر در چشمان امير المؤمنين حيدر ريخت ( و على كلا التقديرين ) از آن روز باز آن جناب درد چشم و درد سر نكشيد و بقولى هم در آن مجلس رسول صلى اللّه عليه در شأن شاه مردان اين دعا كرد كه ( اللهم اذهب عنه الحر و البرد ) و بروايتى ( اللهم قه الحر و البرد ) فرمود لاجرم بعد از آن على مرتضى از گرما و سرما متأثر و متضرر نگشت القصه چون در آن صباح انوار عنايت الهى و لمعات عواطف حضرت رسالت‌پناهى بر صفحات حال جناب ولايت دستگاهى تافت رايت نصرت آيت برگرفته بجنگ اهل قلعهء قموص شتافت و بعد از وصول به ظاهر آن حصن حصين علم را بر تودهء سنگ فروبرده جهودئى را از بالاى حصار چشم بر حيدر كرار افتاد پرسيد كه تو كيستى جواب داد كه منم على بن ابيطالب يهودى روى بقوم خود آورده گفت ( غلبتم و ما انزل على موسى ) يعنى سوگند به آن كتابى كه بموسى نازل شده كه مغلوب گشتيد آورده‌اند كه اول كسى كه در آن روز از آن حصار بيرون آمد بعزم رزم حارث يهودى بود برادر مرحب و او دو نفر از مسلمانان را شهيد كرده بضرب ذو الفقار حيدر كرار روى بدار البوار آورد و آنگاه مرحب جهت انتقام برادر قدم در ميدان نهاد و او پهلوان بالا بلند تنومند بود و در آن روز دو زره پوشيده و دو شمشير حمايل نموده و نيزه‌اى كه سنانش سه من وزن داشت بدست گرفته بود و عمامه بر سر بسته و مغفر بر زبر آن نهاده چون بميان ميدان رسيد خواندن رجزى آغاز كرد كه بيت اولش اينست شعر
قد علمت خيبرانى مرحب * * شاكى السلاح بطل مجرب
و شير يزدان بجانب او روان شده رجزى خواند كه بيت نخستينش اينست شعر
انا الذى سمتنى امى حيدره * * كليث غابات شديد قسوره
و مرحب بشمشير حمله بر حضرت امير كرده شاه شجاعت‌پناه پيش‌دستى فرموده ذو الفقار چنان بر سر آن ملعون نابكار فرود آورد كه از سپر و خود گذشته اثر زخم بدندانهايش رسيد و بعضى تا قرپوس زين گفته‌اند آنگاه نيران قتال اشتعال يافته چون هفت كس از جهودان بر دست شاه مردان كشته شدند ساير اعدا پشت بر معركه كرده روى بقلعه آوردند و حيدر كرار رضوان اللّه عليه ايشان را تعاقب نموده در آن اثنا